fruitlessnesses

[ایالات متحده]/ˈfruːt.ləs.nəs/
[بریتانیا]/ˈfruːt.ləs.nəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت بی‌ثمر بودن؛ کمبود موفقیت یا نتایج

عبارات و ترکیب‌ها

fruitlessness of effort

بی‌ثمر بودن تلاش

fruitlessness of life

بی‌ثمر بودن زندگی

fruitlessness in work

بی‌ثمر بودن در کار

fruitlessness in relationships

بی‌ثمر بودن در روابط

fruitlessness of hope

بی‌ثمر بودن امید

fruitlessness of plans

بی‌ثمر بودن برنامه‌ها

fruitlessness of dreams

بی‌ثمر بودن رویاها

fruitlessness of struggle

بی‌ثمر بودن مبارزه

fruitlessness in attempts

بی‌ثمر بودن در تلاش‌ها

fruitlessness of ambition

بی‌ثمر بودن جاه‌طلبی

جملات نمونه

the fruitlessness of his efforts was evident.

بی‌نتیجه بودن تلاش‌های او آشکار بود.

she felt the fruitlessness of their discussions.

او بی‌نتیجه بودن بحث‌های آن‌ها را احساس کرد.

despite their fruitlessness, they continued to try.

با وجود بی‌نتیجه بودنشان، آن‌ها به تلاش خود ادامه دادند.

the fruitlessness of the project led to its cancellation.

بی‌نتیجه بودن پروژه منجر به لغو آن شد.

he was frustrated by the fruitlessness of his search.

او از بی‌نتیجه بودن جستجوی خود ناامید شده بود.

they realized the fruitlessness of their arguments.

آن‌ها متوجه بی‌نتیجه بودن استدلال‌های خود شدند.

the fruitlessness of the negotiations was disappointing.

بی‌نتیجه بودن مذاکرات ناامیدکننده بود.

she reflected on the fruitlessness of her ambitions.

او در مورد بی‌نتیجه بودن جاه‌طلبی‌های خود فکر کرد.

his fruitlessness in finding a job was discouraging.

بی‌نتیجه بودن او در یافتن شغل، او را ناامید کرد.

the fruitlessness of their efforts was a hard lesson.

بی‌نتیجه بودن تلاش‌های آن‌ها یک درس سخت بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید