fugues

[ایالات متحده]/ˈfjuːɡz/
[بریتانیا]/ˈfjuɡz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ترکیب‌های موسیقی با ملودی‌های درهم تنیده؛ حالت از دست دادن حافظه یا فراموشی؛ حالت مبهم یا رویایی

عبارات و ترکیب‌ها

musical fugues

فُگ‌های موسیقی

fugues in music

فُگ‌ها در موسیقی

fugues and sonatas

فُگ‌ها و سونات‌ها

fugues for piano

فُگ‌های پیانو

fugues and themes

فُگ‌ها و مضامین

fugues by bach

فُگ‌های باخ

fugues in counterpoint

فُگ‌ها در نقطه عدال

fugues in harmony

فُگ‌ها در هارمونی

fugues for strings

فُگ‌های برای سازهای زهی

fugues and variations

فُگ‌ها و تغییرات

جملات نمونه

he often plays fugues on the piano.

او اغلب قطعات فُگه در پیانو می‌نوازد.

fugues are complex musical compositions.

قطعات فُگه قطعات موسیقی پیچیده‌ای هستند.

she studied the structure of fugues in music class.

او ساختار قطعات فُگه را در کلاس موسیقی مطالعه کرد.

many composers have written famous fugues.

بسیاری از آهنگسازان قطعات فُگه معروف نوشته‌اند.

fugues can be challenging to perform.

اجرای قطعات فُگه می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

he enjoys analyzing fugues by bach.

او از تحلیل قطعات فُگه اثر باخ لذت می‌برد.

fugues often feature overlapping melodies.

قطعات فُگه اغلب دارای ملودی‌های همپوشان هستند.

learning to write fugues takes practice.

یادگیری نوشتن قطعات فُگه نیاز به تمرین دارد.

she composed a series of modern fugues.

او مجموعه‌ای از قطعات فُگه مدرن ساخت.

fugues are an important part of classical music.

قطعات فُگه بخش مهمی از موسیقی کلاسیک هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید