fuhrer

[ایالات متحده]/'fjuərə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رهبر; دیکتاتور آلمانی (عنوان هیتلر در دوران حکومت نازی)
Word Forms
جمعfuhrers

جملات نمونه

The fuhrer of the organization made a controversial decision.

رهبر سازمان تصمیم بحث‌برانگیزی اتخاذ کرد.

The fuhrer of the group gave an inspiring speech.

رهبر گروه یک سخنرانی الهام‌بخش ارائه داد.

The fuhrer of the country was known for his authoritarian rule.

رهبر کشور به دلیل حکومت خودکامه خود شناخته می‌شد.

The fuhrer of the company implemented new policies.

رهبر شرکت سیاست‌های جدیدی را اجرا کرد.

The fuhrer of the team motivated everyone to work harder.

رهبر تیم همه را به تلاش بیشتر ترغیب کرد.

The fuhrer of the party was elected in a landslide victory.

رهبر حزب با پیروزی قاطع انتخاب شد.

The fuhrer of the union negotiated a better deal for the workers.

رهبر اتحادیه یک توافق بهتر را برای کارگران مذاکره کرد.

The fuhrer of the movement inspired people to fight for change.

رهبر جنبش مردم را به مبارزه برای تغییر الهام بخشید.

The fuhrer of the club organized a successful event.

رهبر باشگاه یک رویداد موفقیت‌آمیز سازماندهی کرد.

The fuhrer of the team led them to victory in the championship.

رهبر تیم آنها را به پیروزی در مسابقات قهرمانی هدایت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید