functionary

[ایالات متحده]/'fʌn(k)ʃ(ə)n(ə)rɪ/
[بریتانیا]/'fʌŋkʃənɛri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مقام رسمی; شخصی که یک مقام عمومی را در دست دارد
Word Forms

جملات نمونه

a public functionary

یک مقام دولتی

Monsieur Gabelle was the Postmaster, and some other taxing functionary united;

آقای گابل، رئیس اداره پست بود و برخی دیگر از مقامات مالیاتی نیز متحد شدند؛

Roman functionary who carried fasces when attending a magistrate in public appearances.

مقامی رومی که هنگام حضور در مجالس عمومی، گرز حمل می‌کرد.

Monsieur Gabelle, chief functionary of the place, became uneasy; went out on his house-top alone, and looked in that direction too;

آقای گابل، ارشدترین مقام منطقه، مضطرب شد؛ به تنهایی به پشت‌بام رفت و به آن سمت نگاه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید