fundus

[ایالات متحده]/ˈfʌndəs/
[بریتانیا]/ˈfʌndəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قاعده یا پایین یک ارگان توخالی یا حفره؛ بخشی از یک ساختار که از دهانه دورتر است
Word Forms
جمعfunduss

عبارات و ترکیب‌ها

fundus examination

معاینه چشم

fundus imaging

تصویربرداری شبکیه

fundus photography

عکاسی شبکیه

fundus view

نمای شبکیه

fundus lesions

ضایعات شبکیه

fundus analysis

تجزیه و تحلیل شبکیه

fundus reflex

بازتاب شبکیه

fundus scan

اسکن شبکیه

fundus report

گزارش شبکیه

fundus assessment

ارزیابی شبکیه

جملات نمونه

the doctor examined the fundus of the eye.

پزشک معاینه فوندوس چشم را انجام داد.

fundus imaging can help diagnose various eye diseases.

تصویربرداری از فوندوس می‌تواند به تشخیص بیماری‌های مختلف چشم کمک کند.

the fundus is crucial for understanding retinal health.

فوندوس برای درک سلامت شبکیه بسیار مهم است.

she had a fundus examination during her eye check-up.

او در طول معاینه چشم خود یک معاینه فوندوس داشت.

changes in the fundus can indicate systemic diseases.

تغییرات در فوندوس می‌تواند نشان‌دهنده بیماری‌های سیستمیک باشد.

fundus photography is a valuable diagnostic tool.

عکاسی فوندوس یک ابزار تشخیصی ارزشمند است.

he studied the fundus to assess the patient's condition.

او فوندوس را برای ارزیابی وضعیت بیمار مطالعه کرد.

understanding the fundus is essential for ophthalmologists.

درک فوندوس برای چشم‌پزشکان ضروری است.

the fundus can reveal signs of diabetes and hypertension.

فوندوس می‌تواند نشانه‌های دیابت و فشار خون بالا را نشان دهد.

regular fundus examinations can prevent vision loss.

معاینات منظم فوندوس می‌تواند از از دست دادن بینایی جلوگیری کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید