funfair

[ایالات متحده]/ˈfʌnfeə/
[بریتانیا]/'fʌnfɛr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پارک تفریحی

نمونه‌های واقعی

The little girl has been pestering her parents to take her to the funfair.

دختر کوچولو والدینش را برای بردن او به نمایشگاه تفریحی آزار داده است.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book Three.

She befriends a boy called Ged, visits relatives, goes to a funfair.

او با پسری به نام گد دوست می شود، از اقوام دیدن می کند، به نمایشگاه تفریحی می رود.

منبع: The Economist Culture

The bus went up and down like a ride at the funfair.

اتوبوس مانند یک وسیله سرگرمی در نمایشگاه تفریحی بالا و پایین می رفت.

منبع: PU2-U8

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید