games

[ایالات متحده]/ɡeɪmz/
[بریتانیا]/ɡeɪmz/

ترجمه

n.گیم (حالت جمع); فعالیت‌ها برای سرگرمی یا مسابقه
v.سوم شخص مفرد فعل game; قمار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

video games

بازی‌های ویدیویی

play games

بازی کردن

board games

بازی‌های تخته‌ای

team games

بازی‌های تیمی

word games

بازی‌های کلامی

playing games

بازی کردن

games night

شب بازی

serious games

بازی‌های جدی

games room

اتاق بازی

games console

کنسول بازی

جملات نمونه

we played board games all weekend.

ما آخر هفته بازی‌های تخته‌ای انجام دادیم.

the children love playing video games.

بچه ها عاشق بازی کردن بازی های ویدیویی هستند.

he's really into strategy games.

او واقعاً به بازی های استراتژیک علاقه دارد.

the game was exciting, with lots of twists.

بازی هیجان انگیز بود، با پیچ و خم های زیاد.

she's a skilled player in online games.

او یک بازیکن ماهر در بازی های آنلاین است.

they're developing new mobile games.

آنها در حال توسعه بازی های موبایل جدید هستند.

the team won the championship games.

تیم مسابقات قهرمانی را برد.

let's play some outdoor games in the park.

بیایید بازی های فضای باز را در پارک انجام دهیم.

he's good at word games and puzzles.

او در بازی های کلمه و معماها خوب است.

the school organized after-school games.

مدرسه بازی های بعد از مدرسه را سازماندهی کرد.

the game's graphics are incredibly realistic.

گرافیک بازی به طرز باورانکی واقعی است.

we spent hours playing role-playing games.

ما ساعت ها بازی های نقش آفرینی انجام دادیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید