furbelowing craze
عشق به فربلوینگ
stop furbelowing
دیگر فربلوینگ نکن
furbelowing trend
رُوند فربلوینگ
excessive furbelowing
فربلوینگ بیش از حد
furbelowing habit
عادت فربلوینگ
furbelowing style
سبک فربلوینگ
loves furbelowing
علاقهمند به فربلوینگ است
furbelowing phase
مرحله فربلوینگ
furbelowing stuff
چیزهای فربلوینگ
no more furbelowing
دیگر فربلوینگ نکن
she was furbelowing the old curtain with lace and ribbons.
او در حال زیباییبخشی پرده قدیمی با چتر و کرکهای ریشک بود.
the designer avoided excessive furbelowing, opting for clean lines.
طراح از زیباییبخشی بیش از حد خودداری کرد و به خطوط تمیز ترجیح داد.
after furbelowing the hat, she added a small feather.
پس از زیباییبخشی کلاه، او یک پر کوچک اضافه کرد.
the ballroom's walls were furbelowing with shimmering fabrics.
دیوارهای سالن رقص با پارچههای لامinate زیباییبخش شده بودند.
he disliked furbelowing in his writing, preferring direct language.
او از زیباییبخشی در نوشتههای خود ناراضی بود و به زبان مستقیم ترجیح میداد.
the bride's gown featured delicate furbelowing along the hem.
پوشاک مهربان با زیباییبخشی ظریف در پایین لباس تزیین شده بود.
they spent the afternoon furbelowing the stage backdrop.
آنها بعدازظهر را صرف زیباییبخشی پسزمینه مسرحه کردند.
the novel's prose was free of furbelowing, making it crisp.
زبان رمان از زیباییبخشی پاک بود، آن را تیز و روشن کرد.
the costume required furbelowing around the collar.
پوشاک نیاز به زیباییبخشی در اطراف گردن داشت.
in the vintage shop, i saw a dress that was all furbelowing and bows.
در فروشگاه مدل قدیمی، یک لباس را دیدم که تمام آن زیباییبخشی و گردنهای گوشهدار بود.
the decorator recommended furbelowing the sofa with velvet trim.
طراح تزیینی پیشنهاد داد تا نشیب را با یک لبهپوش از جنس چرم زیباییبخش کنید.
furbelowing craze
عشق به فربلوینگ
stop furbelowing
دیگر فربلوینگ نکن
furbelowing trend
رُوند فربلوینگ
excessive furbelowing
فربلوینگ بیش از حد
furbelowing habit
عادت فربلوینگ
furbelowing style
سبک فربلوینگ
loves furbelowing
علاقهمند به فربلوینگ است
furbelowing phase
مرحله فربلوینگ
furbelowing stuff
چیزهای فربلوینگ
no more furbelowing
دیگر فربلوینگ نکن
she was furbelowing the old curtain with lace and ribbons.
او در حال زیباییبخشی پرده قدیمی با چتر و کرکهای ریشک بود.
the designer avoided excessive furbelowing, opting for clean lines.
طراح از زیباییبخشی بیش از حد خودداری کرد و به خطوط تمیز ترجیح داد.
after furbelowing the hat, she added a small feather.
پس از زیباییبخشی کلاه، او یک پر کوچک اضافه کرد.
the ballroom's walls were furbelowing with shimmering fabrics.
دیوارهای سالن رقص با پارچههای لامinate زیباییبخش شده بودند.
he disliked furbelowing in his writing, preferring direct language.
او از زیباییبخشی در نوشتههای خود ناراضی بود و به زبان مستقیم ترجیح میداد.
the bride's gown featured delicate furbelowing along the hem.
پوشاک مهربان با زیباییبخشی ظریف در پایین لباس تزیین شده بود.
they spent the afternoon furbelowing the stage backdrop.
آنها بعدازظهر را صرف زیباییبخشی پسزمینه مسرحه کردند.
the novel's prose was free of furbelowing, making it crisp.
زبان رمان از زیباییبخشی پاک بود، آن را تیز و روشن کرد.
the costume required furbelowing around the collar.
پوشاک نیاز به زیباییبخشی در اطراف گردن داشت.
in the vintage shop, i saw a dress that was all furbelowing and bows.
در فروشگاه مدل قدیمی، یک لباس را دیدم که تمام آن زیباییبخشی و گردنهای گوشهدار بود.
the decorator recommended furbelowing the sofa with velvet trim.
طراح تزیینی پیشنهاد داد تا نشیب را با یک لبهپوش از جنس چرم زیباییبخش کنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید