fusees

[ایالات متحده]/fjʊˈziːz/
[بریتانیا]/fjʊˈsiz/

ترجمه

n. چوب کبریت ضد باد؛ سیگنال چشمک زن رنگی (در راه آهن)؛ چرخ مخروطی تعادل (در ساعت)

عبارات و ترکیب‌ها

fusees and wires

فیوز و سیم

fusees replacement kit

کیت تعویض فیوز

fusees blown out

فیوزهای سوخته

fusees for circuits

فیوز برای مدارهای الکتریکی

fusees testing device

دستگاه تست فیوز

fusees in appliances

فیوز در وسایل برقی

fusees safety feature

ویژگی ایمنی فیوز

fusees installation guide

راهنمای نصب فیوز

fusees electrical system

سیستم الکتریکی فیوز

fusees troubleshooting steps

مراحل عیب یابی فیوز

جملات نمونه

fusees can be used to ignite fireworks.

می‌توان از فیوزها برای روشن کردن آتش‌بازی استفاده کرد.

he carefully attached the fusees to the rocket.

او با دقت فیوزها را به موشک متصل کرد.

we need more fusees for the upcoming event.

ما برای رویداد آینده به فیوز بیشتری نیاز داریم.

fusees are essential for starting a campfire.

فیوزها برای روشن کردن آتش‌سوزی ضروری هستند.

make sure the fusees are dry before use.

مطمئن شوید که قبل از استفاده فیوزها خشک هستند.

she bought a pack of fusees for her camping trip.

او یک بسته فیوز برای سفر کمپینگ خود خرید.

he demonstrated how to light the fusees safely.

او نحوه روشن کردن ایمن فیوزها را نشان داد.

fusees should be stored away from flammable materials.

فیوزها باید دور از مواد قابل اشتعال نگهداری شوند.

they used fusees to light the bonfire.

آنها از فیوزها برای روشن کردن آتش استفاده کردند.

always check the expiration date on fusees.

همیشه تاریخ انقضا روی فیوزها را بررسی کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید