fusilladed

[ایالات متحده]/ˌfjuzɪˈleɪd/
[بریتانیا]/ˌfjuzəˈleɪd/

ترجمه

v. به طور مداوم و سریع به کسی یا چیزی شلیک کردن؛ به سرعت و به شدت به کسی یا چیزی انتقاد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

fusilladed attack

حمله مسلسل

fusilladed response

پاسخ مسلسل

fusilladed position

موقعیت مسلسل

fusilladed fire

آتش مسلسل

fusilladed enemy

دشمن مسلسل

fusilladed zone

منطقه مسلسل

fusilladed forces

نیروهای مسلسل

fusilladed area

منطقه مسلسل

fusilladed troops

گردان مسلسل

fusilladed conflict

درگیری مسلسل

جملات نمونه

the soldiers fusilladed the enemy positions with precision.

سربازان با دقت مواضع دشمن را مورد آتش قرار دادند.

as the attack began, the troops fusilladed the advancing forces.

همانطور که حمله آغاز شد، سربازان نیروهای پیشرو را مورد آتش قرار دادند.

the angry mob fusilladed the building, demanding justice.

گروه خشمگین ساختمان را مورد آتش قرار داد و خواستار عدالت شد.

during the battle, they fusilladed the enemy's stronghold.

در طول نبرد، آنها سنگر دشمن را مورد آتش قرار دادند.

the police fusilladed the area to disperse the crowd.

پلیس منطقه را مورد آتش قرار داد تا جمعیت را پراکنده کند.

the soldiers were ordered to fusillade any approaching threats.

از سربازان خواسته شد هرگونه تهدید پیش رو را مورد آتش قرار دهند.

in the heat of battle, they fusilladed without hesitation.

در اوج نبرد، آنها بدون معطلی مورد آتش قرار دادند.

the enemy fusilladed the town, causing widespread panic.

دشمن شهر را مورد آتش قرار داد و باعث وحشت گسترده شد.

they fusilladed the area to cover their retreat.

آنها منطقه را مورد آتش قرار دادند تا عقب نشینی خود را پوشش دهند.

during the drill, the cadets fusilladed at the target range.

در طول تمرین، دانش آموزان در محدوده هدف مورد آتش قرار دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید