fusses

[ایالات متحده]/ˈfʌsɪz/
[بریتانیا]/ˈfʌsɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فعالیت‌های شلوغ یا همهمه؛ شکایات یا نگرانی‌ها
v. از چیزی بزرگ‌نمایی کردن؛ بیش از حد نگران یا نگران بودن

عبارات و ترکیب‌ها

makes fusses

ایجاد سرو صدا می‌کند

fusses over

در مورد آن سرو صدا می‌کند

fusses about

در مورد آن سرو صدا می‌کند

fusses with

با آن سرو صدا می‌کند

fusses around

اطراف آن سرو صدا می‌کند

fusses too much

خیلی زیاد سرو صدا می‌کند

fusses over details

در مورد جزئیات سرو صدا می‌کند

fusses like

مثل این که سرو صدا می‌کند

fusses constantly

به طور مداوم سرو صدا می‌کند

جملات نمونه

she always fusses over the details.

او همیشه در مورد جزئیات حساس است.

he fusses about the cleanliness of the house.

او در مورد نظافت خانه حساس است.

don't fuss too much; everything will be fine.

زیاد نگران نباشید؛ همه چیز خوب پیش خواهد رفت.

the mother fusses over her children's health.

مادر نگران سلامتی فرزندانش است.

she fusses with her hair before going out.

او قبل از بیرون رفتن با موهایش ور می‌رود.

he fusses when things don't go his way.

او عصبی می‌شود وقتی که کارها طبق میل او پیش نمی‌رود.

stop fussing and just enjoy the moment.

دیگر نگران نباشید و فقط از لحظه لذت ببرید.

she fusses over her appearance before the meeting.

او قبل از جلسه در مورد ظاهر خود حساس است.

he fusses about what to wear to the party.

او در مورد چه چیزی بپوشد برای مهمانی حساس است.

don't fuss about the little things in life.

نگران چیزهای کوچک زندگی نباشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید