calms

[ایالات متحده]/kɑːmz/
[بریتانیا]/kalmz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. آرام و صمیمی کردن کسی یا چیزی؛ تسکین دادن

عبارات و ترکیب‌ها

calms the mind

آرام کردن ذهن

calms the soul

آرام کردن روح

calms my nerves

آرام کردن اعصاب من

calms the storm

آرام کردن طوفان

calms the chaos

آرام کردن هرج و مرج

calms your fears

آرام کردن ترس‌های شما

calms the heart

آرام کردن قلب

calms the spirit

آرام کردن روحیه

calms the body

آرام کردن بدن

calms the tension

آرام کردن تنش

جملات نمونه

the gentle music calms my nerves.

موسیقی ملایم اعصاب مرا آرام می‌کند.

a warm bath calms the mind after a long day.

حمام گرم ذهن را بعد از یک روز طولانی آرام می‌کند.

her presence calms the children during the storm.

حضور او کودکان را در طول طوفان آرام می‌کند.

breathing exercises can help calm your anxiety.

تمرینات تنفسی می‌توانند به آرام کردن اضطراب شما کمک کنند.

he calms himself by practicing meditation.

او با تمرین مدیتیشن خود را آرام می‌کند.

the aroma of lavender calms the senses.

عطر اسطوخودوس حواس را آرام می‌کند.

talking to a friend calms my worries.

صحبت با یک دوست نگرانی‌های من را آرام می‌کند.

nature calms the busy mind.

طبیعت ذهن پرمشغله را آرام می‌کند.

reading a good book calms my restless spirit.

خواندن یک کتاب خوب روح restless من را آرام می‌کند.

warm tea calms the body and soul.

چای گرم بدن و روح را آرام می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید