fustian

[ایالات متحده]/'fʌstɪən/
[بریتانیا]/ˈfʌstʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پارچه پنبه‌ای ضخیم و خشن، زبان متظاهر یا پر زرق و برق.
Word Forms
جمعfustians

عبارات و ترکیب‌ها

fustian fabric

پارچه فوستان

fustian language

زبان فوستان

fustian style

سبک فوستان

جملات نمونه

a smokescreen of fustian and fantasy.

پرده‌ای از سخنان و فانتزی

A waistcoat of broadcloth or of fustian is alike to an aching heart, and we laugh no merrier on velvet cushions than we did on wooden chairs.

یک جلیقه از پارچه یا فستان به یک قلب دردناک شبیه است و ما روی بالش‌های مخمل بیشتر از صندلی‌های چوبی نمی‌خندیم.

His fustian speech bored the audience.

سخنرانی پر زرق و برق او مخاطبان را خسته کرد.

She dismissed his fustian arguments as baseless.

او استدلال‌های پر زرق و برق او را بی‌اساس خواند.

The politician's fustian promises failed to convince voters.

وعده‌های پر زرق و برق سیاستمدار نتوانست رای‌دهندگان را متقاعد کند.

The novel was criticized for its fustian prose.

رمان به خاطر نثر پر زرق و برقش مورد انتقاد قرار گرفت.

He was known for his fustian attitude towards work.

او به خاطر نگرش پر زرق و برقش نسبت به کار شناخته می‌شد.

The company's fustian marketing tactics backfired.

تکنیک‌های بازاریابی پر زرق و برق شرکت شکست خورد.

Her fustian behavior at the party embarrassed her friends.

رفتار پر زرق و برق او در مهمانی دوستانش را شرمسنده کرد.

The director's fustian demands led to conflicts on set.

مطالبات پر زرق و برق کارگردان منجر به درگیری در صحنه شد.

The professor's fustian lectures were met with mixed reviews.

سخنرانی‌های پر زرق و برق استاد با استقبالی متفاوت روبرو شد.

The artist's fustian artwork lacked depth and meaning.

هنر پر زرق و برق هنرمند فاقد عمق و معنا بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید