fuzee

[ایالات متحده]/fjuːˈziː/
[بریتانیا]/fuˈzi/

ترجمه

n. نوعی کبریت مقاوم در برابر باد یا علامت؛ فوزی؛ یک دستگاه سیگنال‌دهی
Word Forms
جمعfuzees

عبارات و ترکیب‌ها

fuzee effect

اثر فوzee

fuzee style

سبک فوzee

fuzee model

مدل فوzee

fuzee approach

رویکرد فوzee

fuzee theory

نظریه فوzee

fuzee system

سیستم فوzee

fuzee technique

تکنیک فوzee

fuzee principle

اصل فوzee

fuzee concept

مفهوم فوzee

fuzee method

روش فوzee

جملات نمونه

he decided to fuzee with his friends at the party.

او تصمیم گرفت با دوستانش در مهمانی خوش بگذراند.

she loves to fuzee during the weekends.

او عاشق خوش گذرانی آخر هفته است.

they often fuzee over coffee at their favorite café.

آنها اغلب در کافه مورد علاقه خود در کنار قهوه خوش بگذراند.

let's fuzee and catch up on old times.

بیا خوش بگذرانیم و خاطرات قدیمی را مرور کنیم.

it's nice to fuzee with family during holidays.

خوش گذرانی با خانواده در تعطیلات عالی است.

after a long week, i just want to fuzee at home.

بعد از یک هفته طولانی، فقط می خواهم در خانه خوش بگذرانم.

we should fuzee more often to strengthen our friendship.

باید بیشتر خوش بگذرانیم تا دوستی خود را تقویت کنیم.

he loves to fuzee with his colleagues after work.

او عاشق خوش گذرانی با همکارانش بعد از کار است.

during the summer, we often fuzee at the beach.

در طول تابستان، اغلب در ساحل خوش بگذرانیم.

she invited everyone to fuzee at her birthday party.

او همه را به خوش گذرانی در مهمانی تولدش دعوت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید