gaieties

[ایالات متحده]/ˈɡeɪəti/
[بریتانیا]/ˈɡeɪəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شادی، جشن، روشنایی

عبارات و ترکیب‌ها

radiate gaiety

تابش شادمانی

filled with gaiety

پر از شادمانی

pure gaiety

شادمانی خالص

جملات نمونه

the sudden gaiety of children's laughter.

خوشحالی ناگهانی خنده کودکان

the hall reverberated with gaiety and laughter.

تالار با خوشحالی و خنده طنین انداز شد.

Their gaiety helped the party a lot.

خوشحالی آنها خیلی به مهمانی کمک کرد.

the gaiety of shops before Christmas

خوشحالی مغازه‌ها قبل از کریسمس

there was an unwonted gaiety in her manner.

یک خوشحالی غیرمعمول در رفتار او وجود داشت.

She felt,without knowing why,that the gaiety was assumed.

او احساس کرد، بدون اینکه بداند چرا، که این خوشحالی ساختگی بود.

the end of her deliberation was to show general gaiety, without appropriate favour.

هدف او از بررسی این بود که شادی عمومی را نشان دهد، بدون تعصب مناسب.

he seemed to be a part of the gaiety, having a wonderful time.

او به نظر می رسید که بخشی از خوشحالی است و اوقات خوبی دارد.

Her manner professed a gaiety that she did not feel.

رفتار او ادای خوشحالی را در می کرد که او احساس نمی کرد.

ended his plea on a note of despair; a note of gaiety in her manner.See Synonyms at sign

درخواست او را با لحنی ناامیدانه به پایان رساند؛ لحنی از خوشحالی در رفتار او.برای یافتن مترادف‌ها به علامت مراجعه کنید

The gaiety of the event was enough to make Maria Tapia smile, a welcome relief from the anxiety that accompanied her layoff in January from a job as a finance executive's personal assistant.

خوشحالی این رویداد برای لبخند زدن ماریا تاپیا کافی بود، که از اضطرابی که با اخراج او در ژانویه از شغلی به عنوان دستیار شخصی مدیر مالی همراه بود، یک تسکین خوشایند بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید