galling

[ایالات متحده]/'gɔːlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɡɔlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. آزاردهنده، تحقیرآمیز، باعث ایجاد ناراحتی

جملات نمونه

a galling delay; a galling setback to their plans.

تاخیر آزاردهنده؛ یک عقب‌ماندگی آزاردهنده برای برنامه‌های آنها.

It's galling to see him take all the credit for our hard work.

دیدن اینکه او تمام اعتبار حاصل کار سخت ما را به خود اختصاص می‌دهد، آزاردهنده است.

Her condescending attitude is particularly galling.

حرف‌های تحقیرآمیزش به طور خاص آزاردهنده است.

The galling remarks from her boss made her reconsider her job.

اظهارات آزاردهنده از طرف رئیسش باعث شد شغل خود را دوباره بررسی کند.

It's galling to be accused of something I didn't do.

متهم شدن به کاری که انجام نداده‌ام، آزاردهنده است.

The galling defeat in the final match left the team feeling defeated.

شکست آزاردهنده در بازی نهایی باعث شد تیم احساس شکست کند.

His constant bragging about his accomplishments is galling.

خودستایی مداوم او در مورد دستاوردهای خود آزاردهنده است.

The galling injustice of the situation angered everyone involved.

بی‌عدالتی آزاردهنده وضعیت، همه افراد درگیر را خشمگین کرد.

It's galling to be treated like a child when I'm an adult.

اینکه مثل بچه با من رفتار شود در حالی که من بزرگ هستم، آزاردهنده است.

The galling lack of support from her colleagues made her feel isolated.

کمبود حمایت آزاردهنده از همکارانش باعث شد احساس انزوا کند.

The galling betrayal by her closest friend hurt her deeply.

خیانت آزاردهنده از طرف نزدیک‌ترین دوستش، او را عمیقاً آزار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید