gantlets

[ایالات متحده]/ˈɡænt.lɪt/
[بریتانیا]/ˈɡænt.lɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستکش بلند; مجازات شلاقی

عبارات و ترکیب‌ها

run the gantlet

اجرای آزمون

face the gantlet

مواجهه با آزمون

pass the gantlet

گذر از آزمون

throw the gantlet

انداختن آزمون

through the gantlet

در میان آزمون

accept the gantlet

پذیرش آزمون

survive the gantlet

زنده ماندن در آزمون

challenge the gantlet

به چالش کشیدن آزمون

meet the gantlet

برخورد با آزمون

navigate the gantlet

هدایت در آزمون

جملات نمونه

he had to run the gantlet of questions during the interview.

او مجبور بود در طول مصاحبه، مجموعه‌ای از سؤالات را پشت سر بگذارد.

the soldiers ran the gantlet to prove their bravery.

سربازان برای اثبات شجاعت خود، مسیر دشوار را پشت سر گذاشتند.

she faced the gantlet of criticism after her decision.

او پس از تصمیم خود با انتقادات متعددی روبرو شد.

the children had to run the gantlet of parents at the school event.

کودکان مجبور شدند در رویداد مدرسه، از کنار والدین عبور کنند.

he bravely ran the gantlet of challenges in his new job.

او با شجاعت، مسیر دشواری از چالش‌ها را در شغل جدیدش پشت سر گذاشت.

the team ran the gantlet of tough competitors in the tournament.

تیم در مسابقات، از کنار رقبای سرسخت عبور کرد.

she had to run the gantlet of emotions during the family reunion.

او در دیدار خانوادگی، با طیف وسیعی از احساسات روبرو شد.

running the gantlet of traffic was a daily challenge for him.

عبور از ترافیک، یک چالش روزانه برای او بود.

the athlete ran the gantlet of injuries to compete.

ورزشکار برای رقابت، آسیب‌دیدگی‌های متعددی را پشت سر گذاشت.

she had to run the gantlet of doubts from her peers.

او مجبور شد از شک و تردیدهای همسالان خود عبور کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید