gar

[ایالات متحده]/ɡɑː/
[بریتانیا]/ɡɑr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. موشک هواپیما هدایت‌شونده

عبارات و ترکیب‌ها

garbage truck

ماشین زباله‌سوز

garment factory

کارخانه پوشاک

garden tools

ابزارهای باغ

garlic bread

نان سیر

garnish plate

صفحه تزئین

garment bag

کیف لباس

garish colors

رنگ‌های گریس

garment worker

کارگر تولید لباس

garbage disposal

دور انداختن زباله

garland flowers

گل‌های گلدار

جملات نمونه

he decided to gar the fish before cooking.

او تصمیم گرفت ماهی را قبل از پختن تمیز کند.

make sure to gar the vegetables properly.

مطمئن شوید که سبزیجات را به درستی تمیز کنید.

she learned how to gar the meat for the barbecue.

او یاد گرفت که چگونه گوشت را برای باربکیو تمیز کند.

the chef showed us how to gar the chicken.

سرآشپز به ما نشان داد که چگونه مرغ را تمیز کنند.

it's important to gar the seafood correctly.

تمیز کردن غذاهای دریایی به درستی مهم است.

he forgot to gar the fish before grilling.

او فراموش کرد که ماهی را قبل از گریل کردن تمیز کند.

they taught us how to gar the ingredients for the stew.

آنها به ما یاد دادند که چگونه مواد لازم برای خورش را تمیز کنیم.

before cooking, always remember to gar your food.

قبل از پختن، همیشه به یاد داشته باشید که غذای خود را تمیز کنید.

she prefers to gar her own vegetables from the garden.

او ترجیح می دهد سبزیجات خود را از باغ تمیز کند.

to prepare the dish, you need to gar the ingredients first.

برای تهیه غذا، ابتدا باید مواد لازم را تمیز کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید