gargled mouthwash
دهانشویه غرغره
gargled saltwater
آب نمک غرغره
gargled loudly
بلند غرغره کرد
gargled with vinegar
با سرکه غرغره کرد
gargled after eating
بعد از غذا خوردن غرغره کرد
gargled for relief
برای تسکین غرغره کرد
gargled with water
با آب غرغره کرد
gargled throat
غرغره گلو
gargled frequently
به طور مکرر غرغره کرد
gargled softly
به آرامی غرغره کرد
he gargled with salt water to soothe his throat.
او با آب نمک آبخیزى کرد تا گلویش را تسکین دهد.
she gargled after brushing her teeth.
او بعد از مسواک زدن آبخیزى کرد.
the doctor advised him to gargle daily.
پزشک به او توصیه کرد روزانه آبخیزى کند.
he gargled loudly, trying to clear his throat.
او با صدای بلند آبخیزى کرد و سعی کرد گلویش را باز کند.
after the workout, she gargled to refresh herself.
بعد از تمرین، او برای تجدید قوا آبخیزى کرد.
he gargled with mouthwash to freshen his breath.
او با آبدهان آبخیزى کرد تا نفسش را تازه کند.
the child gargled with water before bed.
بچه قبل از خواب با آب آبخیزى کرد.
she gargled to relieve the discomfort in her throat.
او برای تسکین ناراحتی گلویش آبخیزى کرد.
he gargled and then sang a song.
او آبخیزى کرد و سپس یک آهنگ خواند.
after the dentist visit, she gargled to clean her mouth.
بعد از مراجعه به دندانپزشک، او برای تمیز کردن دهانش آبخیزى کرد.
gargled mouthwash
دهانشویه غرغره
gargled saltwater
آب نمک غرغره
gargled loudly
بلند غرغره کرد
gargled with vinegar
با سرکه غرغره کرد
gargled after eating
بعد از غذا خوردن غرغره کرد
gargled for relief
برای تسکین غرغره کرد
gargled with water
با آب غرغره کرد
gargled throat
غرغره گلو
gargled frequently
به طور مکرر غرغره کرد
gargled softly
به آرامی غرغره کرد
he gargled with salt water to soothe his throat.
او با آب نمک آبخیزى کرد تا گلویش را تسکین دهد.
she gargled after brushing her teeth.
او بعد از مسواک زدن آبخیزى کرد.
the doctor advised him to gargle daily.
پزشک به او توصیه کرد روزانه آبخیزى کند.
he gargled loudly, trying to clear his throat.
او با صدای بلند آبخیزى کرد و سعی کرد گلویش را باز کند.
after the workout, she gargled to refresh herself.
بعد از تمرین، او برای تجدید قوا آبخیزى کرد.
he gargled with mouthwash to freshen his breath.
او با آبدهان آبخیزى کرد تا نفسش را تازه کند.
the child gargled with water before bed.
بچه قبل از خواب با آب آبخیزى کرد.
she gargled to relieve the discomfort in her throat.
او برای تسکین ناراحتی گلویش آبخیزى کرد.
he gargled and then sang a song.
او آبخیزى کرد و سپس یک آهنگ خواند.
after the dentist visit, she gargled to clean her mouth.
بعد از مراجعه به دندانپزشک، او برای تمیز کردن دهانش آبخیزى کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید