gasometer

[ایالات متحده]/ˈɡæz.əʊ.mɪ.tər/
[بریتانیا]/ˈɡæs.əˌmɛt̬ɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاهی برای اندازه‌گیری حجم گاز؛ یک مخزن ذخیره‌سازی برای گاز؛ یک نگه‌دارنده گاز یا ظرف ذخیره‌سازی گاز
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

gasometer reading

خواندن گازومتر

gasometer design

طراحی گازومتر

gasometer maintenance

نگهداری گازومتر

gasometer capacity

ظرفیت گازومتر

gasometer inspection

بازرسی گازومتر

gasometer operation

عملکرد گازومتر

gasometer pressure

فشار گازومتر

gasometer structure

ساختار گازومتر

gasometer function

عملکرد گازومتر

gasometer usage

استفاده از گازومتر

جملات نمونه

the old gasometer was converted into a modern art gallery.

گاسومتر قدیمی به یک گالری هنری مدرن تبدیل شد.

the gasometer in the city is a historical landmark.

گاسومتر در شهر یک نقطه عطف تاریخی است.

engineers are studying the efficiency of the gasometer.

مهندسان در حال بررسی کارایی گاسومتر هستند.

they plan to dismantle the old gasometer next year.

آنها قصد دارند سال آینده گاسومتر قدیمی را بازسازی کنند.

the gasometer was once used to store gas for the city.

گاسومتر زمانی برای ذخیره گاز برای شهر استفاده می شد.

many people are fascinated by the design of the gasometer.

بسیاری از مردم به طراحی گاسومتر علاقه مندند.

restoration of the gasometer is underway.

بازسازی گاسومتر در حال انجام است.

the gasometer can hold a significant amount of gas.

گاسومتر می تواند مقدار قابل توجهی گاز را در خود جای دهد.

local artists often use the gasometer as a backdrop for their photos.

هنرمندان محلی اغلب از گاسومتر به عنوان پس زمینه عکس های خود استفاده می کنند.

the gasometer was illuminated during the festival.

در طول جشنواره، گاسومتر روشن شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید