gendered

[ایالات متحده]/ˈdʒɛndəd/
[بریتانیا]/ˈdʒɛndərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بر اساس جنسیت طبقه‌بندی‌شده

عبارات و ترکیب‌ها

gendered roles

نقش‌های جنسیتی

gendered language

زبان جنسیتی‌شده

gendered expectations

انتظارات جنسیتی

gendered norms

هنجارهای جنسیتی

gendered identities

هویت‌های جنسیتی

gendered experiences

تجربیات جنسیتی

gendered behaviors

رفتارهای جنسیتی

gendered stereotypes

کلیشه‌های جنسیتی

gendered spaces

فضاهای جنسیتی

gendered policies

سیاست‌های جنسیتی

جملات نمونه

many societies have gendered expectations about behavior.

بسیاری از جوامع انتظارات جنسیتی در مورد رفتار دارند.

the study highlighted gendered differences in job satisfaction.

این مطالعه تفاوت‌های جنسیتی در رضایت شغلی را برجسته کرد.

gendered marketing strategies often target specific demographics.

استراتژی‌های بازاریابی جنسیتی اغلب به گروه‌های جمعیتی خاص هدف‌گذاری می‌کنند.

we must challenge gendered stereotypes in education.

ما باید کلیشه‌های جنسیتی را در آموزش به چالش بکشیم.

her book explores gendered experiences in the workplace.

کتاب او تجربیات جنسیتی در محل کار را بررسی می‌کند.

gendered toys can influence children's development.

اسباب‌بازی‌های جنسیتی می‌توانند بر رشد کودکان تأثیر بگذارند.

there are gendered implications in the way we communicate.

در نحوه ارتباط ما پیامدهای جنسیتی وجود دارد.

gendered violence remains a critical issue in many societies.

خشونت جنسیتی همچنان یک مسئله حیاتی در بسیاری از جوامع است.

policies should address gendered disparities in healthcare.

سیاست‌ها باید نابرابری‌های جنسیتی در مراقبت‌های بهداشتی را مورد توجه قرار دهند.

she studies the impact of gendered norms on relationships.

او تأثیر هنجارهای جنسیتی بر روابط را مطالعه می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید