getting

[ایالات متحده]/ˈɡɛtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɡɛtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل به دست آوردن چیزی؛ چیزی که به دست می‌آید

عبارات و ترکیب‌ها

getting better

بهتر شدن

getting worse

بدتر شدن

getting ready

در حال آماده شدن

getting started

شروع به کار

getting close

در حال نزدیک شدن

getting lost

گم شدن

getting tired

خسته شدن

getting involved

درگیر شدن

getting ahead

پیشی گرفتن

getting along

برقراری ارتباط خوب

جملات نمونه

i'm getting tired of this routine.

من از این روال خسته شده ام.

she is getting better at playing the piano.

او در نواختن پیانو بهتر می شود.

we are getting ready for the big event.

ما برای رویداد بزرگ آماده می شویم.

he is getting a new job soon.

او به زودی یک شغل جدید خواهد گرفت.

they are getting married next month.

آنها ماه آینده ازدواج خواهند کرد.

i'm getting used to the cold weather.

من به هوای سرد عادت کرده ام.

she is getting excited about the upcoming trip.

او برای سفر آینده هیجان زده است.

we are getting information from various sources.

ما اطلاعات را از منابع مختلف به دست می آوریم.

he is getting involved in community service.

او در خدمات اجتماعی مشارکت می کند.

i'm getting the hang of this new software.

من در حال یادگیری نرم افزار جدید هستم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید