glibnesses abound
ظهور فصیحیت
glibnesses in speech
فصیحیت در سخن
glibnesses of language
فصیحیت زبان
glibnesses that deceive
فصیحیت که فریبنده است
glibnesses and charm
فصیحیت و جذابیت
glibnesses in politics
فصیحیت در سیاست
glibnesses of words
فصیحیت کلمات
glibnesses of speech
فصیحیت در سخن
glibnesses for effect
فصیحیت برای تاثیرگذاری
glibnesses in writing
فصیحیت در نوشتن
his glibnesses often masked his lack of real knowledge.
ظاهرسازیهای او اغلب فقدان دانش واقعی او را پنهان میکرد.
she was impressed by the glibnesses of the politician.
او تحت تأثیر ظاهرسازیهای سیاستمدار قرار گرفت.
despite his glibnesses, people began to doubt his sincerity.
با وجود ظاهرسازیهای او، مردم شروع به زیر سوال بردن صداقتش کردند.
the salesman relied on his glibnesses to make the sale.
فروشنده برای انجام معامله به ظاهرسازیهای خود متکی بود.
her glibnesses made her a natural at public speaking.
ظاهرسازیهای او باعث شد او به طور طبیعی در سخنرانی در جمع خوب باشد.
people often mistake glibnesses for intelligence.
مردم اغلب ظاهرسازیها را با هوش اشتباه میگیرند.
his glibnesses did not impress the experienced audience.
ظاهرسازیهای او نتوانست مخاطبان باتجربه را تحت تأثیر قرار دهد.
the glibnesses of the advertisement failed to convince the skeptics.
ظاهرسازیهای تبلیغات نتوانست اسکلتیکها را متقاعد کند.
she used her glibnesses to navigate the tricky conversation.
او از ظاهرسازیهای خود برای عبور از مکالمه دشوار استفاده کرد.
his glibnesses often led to misunderstandings.
ظاهرسازیهای او اغلب منجر به سوء تفاهم میشد.
glibnesses abound
ظهور فصیحیت
glibnesses in speech
فصیحیت در سخن
glibnesses of language
فصیحیت زبان
glibnesses that deceive
فصیحیت که فریبنده است
glibnesses and charm
فصیحیت و جذابیت
glibnesses in politics
فصیحیت در سیاست
glibnesses of words
فصیحیت کلمات
glibnesses of speech
فصیحیت در سخن
glibnesses for effect
فصیحیت برای تاثیرگذاری
glibnesses in writing
فصیحیت در نوشتن
his glibnesses often masked his lack of real knowledge.
ظاهرسازیهای او اغلب فقدان دانش واقعی او را پنهان میکرد.
she was impressed by the glibnesses of the politician.
او تحت تأثیر ظاهرسازیهای سیاستمدار قرار گرفت.
despite his glibnesses, people began to doubt his sincerity.
با وجود ظاهرسازیهای او، مردم شروع به زیر سوال بردن صداقتش کردند.
the salesman relied on his glibnesses to make the sale.
فروشنده برای انجام معامله به ظاهرسازیهای خود متکی بود.
her glibnesses made her a natural at public speaking.
ظاهرسازیهای او باعث شد او به طور طبیعی در سخنرانی در جمع خوب باشد.
people often mistake glibnesses for intelligence.
مردم اغلب ظاهرسازیها را با هوش اشتباه میگیرند.
his glibnesses did not impress the experienced audience.
ظاهرسازیهای او نتوانست مخاطبان باتجربه را تحت تأثیر قرار دهد.
the glibnesses of the advertisement failed to convince the skeptics.
ظاهرسازیهای تبلیغات نتوانست اسکلتیکها را متقاعد کند.
she used her glibnesses to navigate the tricky conversation.
او از ظاهرسازیهای خود برای عبور از مکالمه دشوار استفاده کرد.
his glibnesses often led to misunderstandings.
ظاهرسازیهای او اغلب منجر به سوء تفاهم میشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید