gluttonies

[ایالات متحده]/ˈɡlʌtəniːz/
[بریتانیا]/ˈɡlʌtəniz/

ترجمه

n. خوردن یا آشامیدن بیش از حد؛ ولع یا تسلیم بیش از حد

عبارات و ترکیب‌ها

gluttonies of food

خوردن‌های مفرط

gluttonies for pleasure

لذت‌جویی‌های مفرط

gluttonies of excess

افراط‌جویی‌ها

gluttonies in eating

خوردن‌های مفرط

gluttonies of consumption

مصرف‌های مفرط

gluttonies of indulgence

خودخواهی‌های مفرط

gluttonies for sweets

شیرینی‌جات مفرط

gluttonies of greed

حریص بودن‌های مفرط

gluttonies of appetite

اشتهای مفرط

gluttonies in life

زندگی‌های مفرط

جملات نمونه

his gluttonies often lead to health problems.

افراط او اغلب منجر به مشکلات سلامتی می‌شود.

she indulged in gluttonies during the holiday season.

او در طول تعطیلات به بی‌منتی‌ها پرداخت.

gluttonies can ruin a well-balanced diet.

بی‌منتی‌ها می‌توانند رژیم غذایی متعادل را خراب کنند.

he was known for his gluttonies at the buffet.

او به دلیل بی‌منتی‌هایش در مهمانی شناخته می‌شد.

her gluttonies were a source of amusement for her friends.

بی‌منتی‌های او منبع سرگرمی برای دوستانش بود.

despite his gluttonies, he remained fit and active.

با وجود بی‌منتی‌هایش، او همچنان سالم و فعال ماند.

gluttonies can lead to guilt and regret.

بی‌منتی‌ها می‌توانند منجر به احساس گناه و پشیمانی شوند.

he tried to control his gluttonies by eating smaller portions.

او سعی کرد بی‌منتی‌های خود را با خوردن وعده‌های غذایی کوچکتر کنترل کند.

her gluttonies were well-known among her family.

بی‌منتی‌های او در بین خانواده‌اش به خوبی شناخته شده بود.

they laughed at his gluttonies during the feast.

آنها در طول جشن در مورد بی‌منتی‌های او خندیدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید