goalposts

[ایالات متحده]/ˈɡəʊlpəʊsts/
[بریتانیا]/ˈɡoʊlpoʊsts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n.(جمع) میله‌های عمودی که در ورزش‌هایی مانند فوتبال و هاکی هدف را تشکیل می‌دهند

عبارات و ترکیب‌ها

move goalposts

تغییر دروازه‌ها

goalposts shift

جابجایی دروازه‌ها

set goalposts

تعیین دروازه‌ها

goalposts defined

تعریف دروازه‌ها

goalposts established

ایجاد دروازه‌ها

goalposts moved

حرکت دروازه‌ها

goalposts reached

رسیدن به دروازه‌ها

goalposts aligned

تراز کردن دروازه‌ها

goalposts adjusted

تنظیم دروازه‌ها

goalposts set

تعیین دروازه‌ها

جملات نمونه

the coach moved the goalposts to make the game more challenging.

مربی برای اینکه بازی چالش‌برانگیزتر شود، دروازه‌ها را جابجا کرد.

in negotiations, it’s common for the goalposts to shift.

در مذاکرات، تغییر اهداف امری رایج است.

they constantly change the goalposts to confuse the players.

آنها دائماً دروازه‌ها را جابجا می‌کنند تا بازیکنان را گیج کنند.

setting clear goalposts is essential for project success.

تعیین اهداف روشن برای موفقیت پروژه ضروری است.

don’t let the goalposts keep moving; stay focused on your objectives.

اجازه ندهید اهداف دائماً جابجا شوند؛ روی اهداف خود متمرکز بمانید.

she felt frustrated when the goalposts were moved halfway through the project.

وقتی اهداف در میانه پروژه جابجا شدند، او احساس ناامیدی کرد.

the team struggled to adapt as the goalposts kept changing.

تیم برای سازگاری با تغییرات مداوم اهداف دچار مشکل شد.

when the goalposts are unclear, it leads to confusion.

وقتی اهداف نامشخص هستند، منجر به سردرگمی می‌شود.

he was frustrated by how often the goalposts were adjusted.

او از اینکه اهداف چند وقت در میان تنظیم می‌شدند، ناامید بود.

we need to establish fixed goalposts for this initiative.

ما برای این طرح به تعیین اهداف ثابت نیاز داریم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید