grader

[ایالات متحده]/'greɪdə/
[بریتانیا]/'ɡredɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاه یا ماشینی که برای درجه بندی یا طبقه بندی استفاده می شود.

عبارات و ترکیب‌ها

test grader

ارزیاب آزمون

machine grader

ارزیاب ماشینی

motor grader

گریدر موتوری

جملات نمونه

She is a strict grader when it comes to essays.

او در مورد مقالات یک ارزیاب سختگیر است.

The grader will evaluate the students' performance in the exam.

ارزیاب عملکرد دانش آموزان را در امتحان ارزیابی خواهد کرد.

The grader gave me helpful feedback on my project.

ارزیاب بازخورد مفیدی در مورد پروژه من به من داد.

He works as a grader for the math department.

او به عنوان ارزیاب برای بخش ریاضی کار می کند.

The grader found some errors in the calculations.

ارزیاب برخی از خطاهای محاسباتی را پیدا کرد.

She was chosen as the grader for the science fair.

او به عنوان ارزیاب برای نمایشگاه علوم انتخاب شد.

The grader's comments helped me improve my writing skills.

نظرات ارزیاب به من کمک کرد تا مهارت های نوشتاری خود را بهبود بخشم.

The grader will be looking for creativity in the students' projects.

ارزیاب به دنبال خلاقیت در پروژه های دانش آموزان خواهد بود.

The grader's job is to provide fair and accurate assessments.

وظیفه ارزیاب ارائه ارزیابی منصفانه و دقیق است.

I need to meet with the grader to discuss my performance.

من باید با ارزیاب ملاقات کنم تا در مورد عملکرد خود صحبت کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید