grandaunts

[ایالات متحده]/ˈɡrændɔːnt/
[بریتانیا]/ˈɡrændɑːnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خواهر پدربزرگ یا مادربزرگ

عبارات و ترکیب‌ها

grandaunt visit

بازدید عمه بزرگ

grandaunt's house

خانه عمه بزرگ

grandaunt's birthday

تولد عمه بزرگ

grandaunt love

عشق عمه بزرگ

grandaunt stories

داستان‌های عمه بزرگ

grandaunt advice

مشورت عمه بزرگ

grandaunt memory

خاطرات عمه بزرگ

grandaunt support

حمایت عمه بزرگ

grandaunt reunion

دیدار مجدد عمه بزرگ

grandaunt gift

هدیه عمه بزرگ

جملات نمونه

my grandaunt always tells fascinating stories about our family history.

همیشه داستان‌های جذاب و شگفت‌انگیزی در مورد تاریخچه خانواده‌مان تعریف می‌کند.

i visited my grandaunt last summer, and we had a lovely time together.

من عیادت مادربزرگم را تابستان گذشته رفتم و اوقات خوبی با هم گذراندیم.

my grandaunt knitted a beautiful sweater for my birthday.

مادربزرگم یک ژاکت زیبا برای تولد من بافت.

we often celebrate holidays at my grandaunt's house.

ما اغلب تعطیلات را در خانه مادربزرگم جشن می‌گیریم.

my grandaunt has a wonderful garden full of flowers.

مادربزرگم یک باغ زیبا و پر از گل دارد.

every time i see my grandaunt, she gives me a big hug.

هر بار که مادربزرگم را می‌بینم، او مرا در آغوش می‌گیرد.

my grandaunt loves to bake cookies for the family.

مادربزرگم عاشق پختن کوکی برای خانواده است.

we shared many laughs during our visit to my grandaunt's home.

ما خنده‌های زیادی را در طول بازدیدمان از خانه مادربزرگم با هم تقسیم کردیم.

my grandaunt taught me how to make her famous apple pie.

مادربزرگم به من یاد داد که چگونه پای سیب معروف او را درست کنم.

i cherish the memories i have with my grandaunt.

من خاطراتی که با مادربزرگم دارم را گرامی می‌دارم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید