grandee

[ایالات متحده]/græn'diː/
[بریتانیا]/ɡrænˈdi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اشراف، بزرگ، شخص با مقام بالا
Word Forms
جمعgrandees

عبارات و ترکیب‌ها

noble grandee

گنده دُکترین شریف

prominent grandee

گنده دُکترین برجسته

respected grandee

گنده دُکترین محترم

جملات نمونه

several City grandees and eminent lawyers.

چندین شخصیت بزرگ شهر و وکلای برجسته.

he succeeds in reducing his grandees to due obedience.

او در کاهش اشراف‌زادگان به اطاعت کامل موفق می‌شود.

He was a wealthy grandee in the community.

او یک اشراف‌زاده ثروتمند در جامعه بود.

The grandee's mansion was the talk of the town.

خانه اشراف‌زاده موضوع صحبت شهر بود.

The grandee hosted a lavish banquet for his guests.

اشراف‌زاده یک ضیافت مجلل برای مهمانان خود برگزار کرد.

The young entrepreneur aspired to become a grandee in the industry.

کارآفرین جوان خواهان تبدیل شدن به یک اشراف‌زاده در صنعت بود.

The grandee's influence extended far beyond his own business.

نفوذ اشراف‌زاده بسیار فراتر از کسب و کار خود بود.

The grandee's philanthropic efforts were widely recognized.

تلاش‌های خیریه اشراف‌زاده به طور گسترده مورد توجه قرار گرفت.

The grandee's reputation preceded him wherever he went.

شهرت اشراف‌زاده پیش از او به هر کجا که می‌رفت، وجود داشت.

The grandee's wisdom and experience were sought after by many.

خرد و تجربه اشراف‌زاده توسط بسیاری مورد توجه قرار می‌گرفت.

The grandee's legacy continued to inspire future generations.

میراث اشراف‌زاده به الهام بخشیدن به نسل‌های آینده ادامه داد.

The grandee's presence commanded respect and admiration.

حضور اشراف‌زاده احترام و تحسین را برانگیخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید