grandnephew

[ایالات متحده]/ˈɡrændˌnɛfjuː/
[بریتانیا]/ˈɡrændˌnɛfju/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پسر برادرزاده یا خواهرزاده کسی
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

my grandnephew

نوه زاده من

grandnephew's birthday

تولد نوه زاده

grandnephew's visit

بازدید نوه زاده

grandnephew's graduation

افتادگی نوه زاده

grandnephew's picture

عکس نوه زاده

grandnephew's gift

هدیه نوه زاده

grandnephew's name

نام نوه زاده

grandnephew's school

مدرسه نوه زاده

grandnephew's age

سن نوه زاده

grandnephew's family

خانواده نوه زاده

جملات نمونه

my grandnephew is learning how to play the piano.

نوه بزرگ من در حال یادگیری نحوه نواختن پیانو است.

i bought a gift for my grandnephew's birthday.

من هدیفتی برای تولد نوه‌ام خریدم.

my grandnephew loves to read adventure stories.

نوه بزرگ من عاشق خواندن داستان‌های ماجراجویانه است.

i often take my grandnephew to the zoo.

من اغلب نوه‌ام را به باغ وحش می‌برم.

my grandnephew is very curious about science.

نوه بزرگ من در مورد علم بسیار کنجکاو است.

we had a family gathering and my grandnephew was there.

ما یک دورهمی خانوادگی داشتیم و نوه‌ام آنجا بود.

my grandnephew enjoys playing soccer with his friends.

نوه بزرگ من از بازی فوتبال با دوستانش لذت می‌برد.

i taught my grandnephew how to ride a bike.

من به نوه‌ام یاد دادم چگونه دوچرخه سواری کند.

my grandnephew is very talented in art.

نوه بزرگ من در هنر بسیار بااستعداد است.

i always look forward to seeing my grandnephew.

من همیشه مشتاق دیدن نوه‌ام هستم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید