kin

[ایالات متحده]/kɪn/
[بریتانیا]/kɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خویشاوندان; خانواده; اعضای یک خانواده
adj. مشابه در طبیعت; داشتن رابطه خانوادگی; از یک نوع

عبارات و ترکیب‌ها

next of kin

خویشاوندان بعدی

kinship

نسبت

kinfolk

خانواده

kinship bond

پیوند خویشاوندی

kin selection

انتخاب خویشاوداری

distant kin

خویشاوندان دور

kinship network

شبکه خویشاوندی

of kin

از خویشاوندان

kith and kin

خانواده و دوستان

جملات نمونه

he was kin to the brothers.

او با برادران نسبت خانوادگی داشت.

his kin are entrepreneurs.

خانواده او کارآفرین هستند.

What kin is he to you?

او چه نسبت خانوادگی با شما دارد؟

the relative unimportance of wider kin ties in British culture.

اهمیت نسبی پیوندهای گسترده خانوادگی در فرهنگ بریتانیا.

Better be blamed by our kith and kin,than be kissed by the enemy.

بهتر است توسط اقوام و خویشان خود سرزنش شوید تا توسط دشمن مورد لطف قرار بگیرید.

The hospital need to contact her next of kin—she is very ill indeed.

بیمارستان باید با نزدیکترین خویشاوندان او تماس بگیرد - او واقعاً بسیار بیمار است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید