granduncle

[ایالات متحده]/ˈɡrændˌʌŋkl/
[بریتانیا]/ˈɡrændˌʌŋkəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. برادر پدربزرگ یا مادربزرگ؛ پدر یا مادر والدین شخص
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

granduncle's house

خانه پدربزرگ

my granduncle

پدر بزرگ من

granduncle visit

بازدید از پدربزرگ

granduncle's stories

داستان‌های پدربزرگ

granduncle's advice

توصیه های پدربزرگ

granduncle's garden

باغ پدربزرگ

granduncle's legacy

میراث پدربزرگ

granduncle's birthday

تولد پدربزرگ

granduncle's wisdom

حکمت پدربزرگ

جملات نمونه

my granduncle used to tell fascinating stories about his travels.

عموی بزرگ من اغلب داستان‌های جذاب درباره سفر‌هایش تعریف می‌کرد.

we visited my granduncle's farm during the summer.

ما در طول تابستان از مزرعه عموی بزرگ من دیدن کردیم.

my granduncle is an expert in antique furniture.

عموی بزرگ من در زمینه مبلمان عتیقه متخصص است.

i learned a lot from my granduncle about family history.

من از عموی بزرگم درباره تاریخچه خانواده بسیار چیزها یاد گرفتم.

my granduncle always brings the best gifts for the holidays.

عموی بزرگ من همیشه بهترین هدیه‌ها را برای تعطیلات می‌آورد.

my granduncle served in the military during the war.

عموی بزرگ من در طول جنگ در ارتش خدمت کرد.

we celebrated my granduncle's birthday with a big party.

ما تولد عموی بزرگم را با یک مهمانی بزرگ جشن گرفتیم.

my granduncle has a vast collection of stamps from around the world.

عموی بزرگ من مجموعه بزرگی از تمبرهای جهان دارد.

i often visit my granduncle to learn about gardening.

من اغلب از عموی بزرگم دیدن می‌کنم تا در مورد باغبانی یاد بگیرم.

my granduncle is known for his delicious homemade pies.

عموی بزرگ من به خاطر پای‌های خانگی خوشمزه اش معروف است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید