grannies

[ایالات متحده]/ˈɡræniz/
[بریتانیا]/ˈɡræniz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مادربزرگ‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

funny grannies

پیرزن‌های خنده‌دار

grannies club

باشگاه مادربزرگ‌ها

grannies rule

مادربزرگ‌ها حکومت می‌کنند

grannies rock

مادربزرگ‌ها فوق‌العاده هستند

grannies unite

مادربزرگ‌ها متحد شوند

sassy grannies

مادربزرگ‌های با زهر

grannies know

مادربزرگ‌ها می‌دانند

grannies care

مادربزرگ‌ها اهمیت می‌دهند

grannies love

مادربزرگ‌ها دوست دارند

grannies first

مادربزرگ‌ها اول هستند

جملات نمونه

grannies often share stories from their childhood.

پیرزن‌ها اغلب داستان‌هایی از دوران کودکی خود به اشتراک می‌گذارند.

many grannies love to bake cookies for their grandchildren.

بسیاری از مادربزرگ‌ها دوست دارند برای نوه هایشان کوکی درست کنند.

grannies usually have a lot of wisdom to impart.

مادربزرگ‌ها معمولاً دانش زیادی برای انتقال دارند.

my grannies taught me how to knit when i was young.

مادربزرگ‌های من به من یاد دادند که وقتی جوان بودم چگونه بافت کنم.

grannies often enjoy gardening in their free time.

مادربزرگ‌ها اغلب از باغبانی در اوقات فراغت خود لذت می‌برند.

some grannies still play video games with their grandchildren.

برخی از مادربزرگ‌ها هنوز هم با نوه هایشان بازی ویدیویی انجام می دهند.

grannies are known for their comforting hugs.

مادربزرگ‌ها به خاطر بغر های دلگرم کننده شان معروف هستند.

many grannies enjoy knitting blankets for the family.

بسیاری از مادربزرگ‌ها از بافتن پتو برای خانواده لذت می‌برند.

grannies often host family gatherings during the holidays.

مادربزرگ‌ها اغلب در تعطیلات دورهمی‌های خانوادگی برگزار می‌کنند.

grannies can be great storytellers at bedtime.

مادربزرگ‌ها می‌توانند در هنگام خواب داستان‌گوهای خوبی باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید