graving

[ایالات متحده]/ˈɡreɪvɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɡreɪvɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک شیء کنده‌کاری شده؛ تمیز کردن و روغن‌کاری زیرین یک کشتی

عبارات و ترکیب‌ها

grave graving

برداشتن سنگ قبر

engraving and graving

نقاشی و کنده‌کاری

graving tools

ابزارهای کنده‌کاری

graving process

فرآیند کنده‌کاری

graving machine

دستگاه کنده‌کاری

stone graving

کنده‌کاری روی سنگ

metal graving

کنده‌کاری روی فلز

wood graving

کنده‌کاری روی چوب

graving art

هنر کنده‌کاری

graving design

طراحی کنده‌کاری

جملات نمونه

he is graving a beautiful design on the wood.

او طرحی زیبا روی چوب حکاکی می‌کند.

the artist spent hours graving intricate patterns.

هنرمند ساعت‌ها برای حکاکی الگوهای پیچیده وقت گذاشت.

she is graving her initials on the silver ring.

او حروف اول نام خود را روی انگشتر نقره حکاکی می‌کند.

graving requires a steady hand and a creative mind.

حکاکی به یک دست ثابت و ذهن خلاق نیاز دارد.

the craftsmen are graving symbols of good luck.

صنعتگران نمادهای خوش‌شانسی را حکاکی می‌کنند.

he enjoys graving as a hobby in his free time.

او از حکاکی به عنوان یک سرگرمی در اوقات فراغت خود لذت می‌برد.

she is graving a portrait of her beloved pet.

او در حال حکاکی پرتره‌ای از حیوان خانگی مورد علاقه خود است.

graving on glass requires special tools and techniques.

حکاکی روی شیشه به ابزارها و تکنیک‌های خاصی نیاز دارد.

he has been graving for many years and has mastered the craft.

او سال‌هاست که حکاکی می‌کند و این هنر را به خوبی آموخته است.

the museum displays ancient graving techniques from different cultures.

موزه تکنیک‌های حکاکی باستانی از فرهنگ‌های مختلف را به نمایش می‌گذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید