gridlike

[ایالات متحده]/ˈɡrɪdlaɪk/
[بریتانیا]/ˈɡrɪdlaɪk/

ترجمه

adj. شبیه به یک شبکه یا توری؛ شبیه به توری یا تور سیمی.

عبارات و ترکیب‌ها

gridlike pattern

الگوهای شبکه‌ای

gridlike structure

ساختار شبکه‌ای

gridlike arrangement

چیدمان شبکه‌ای

gridlike layout

چیدمان شبکه‌ای

gridlike design

طراحی شبکه‌ای

gridlike network

شبکه شبکه‌ای

gridlike system

سیستم شبکه‌ای

gridlike streets

کوچه‌های شبکه‌ای

gridlike appearance

ظاهر شبکه‌ای

looking gridlike

مشابه شبکه‌ای

جملات نمونه

the city's streets follow a perfect gridlike pattern, making navigation straightforward for visitors.

خیابان‌های شهر الگوئی منظم و شبکه‌ای دارند که باعث می‌شود پیمایش برای بازدیدکنندگان آسان باشد.

the artist created a striking gridlike structure using recycled materials and industrial elements.

هنرمند ساختاری چشمگیر با الگوی شبکه‌ای با استفاده از مواد بازیافتی و عناصر صنعتی ایجاد کرد.

the farmer organized his crops in a precise gridlike arrangement to maximize growing space.

کشاورز محصولات خود را به صورت منظم و با الگوی شبکه‌ای سازماندهی کرد تا فضای رشد را به حداکثر برساند.

the software interface features a clean gridlike layout that significantly improves user experience.

رابط کاربری نرم‌افزار دارای طرح‌بندی تمیز و شبکه‌ای است که به طور قابل توجهی تجربه کاربر را بهبود می‌بخشد.

modern urban planners often favor gridlike street networks for their organizational efficiency.

برنامه‌ریزان شهری مدرن اغلب شبکه‌های خیابانی با الگوی شبکه‌ای را به دلیل کارایی سازمانی خود ترجیح می‌دهند.

the ancient ruins reveal a surprisingly sophisticated gridlike urban design from centuries ago.

آثار باستانی یک طراحی شهری با الگوی شبکه‌ای و پیچیده را نشان می‌دهد که از قرن‌ها پیش وجود داشته است.

the architect designed the museum with a distinctive gridlike appearance that challenges traditional forms.

معمار موزه را با ظاهری متمایز و شبکه‌ای طراحی کرد که فرم‌های سنتی را به چالش می‌کشد.

military forces organized their troops in a tight gridlike formation during the strategic exercise.

نیروهای نظامی در طول تمرین استراتژیک، سربازان خود را در یک ساختار محکم و شبکه‌ای سازماندهی کردند.

the spreadsheet displays data in a clear gridlike organization that facilitates quick analysis.

صفحه گسترده داده‌ها را به صورت منظم و با الگوی شبکه‌ای نمایش می‌دهد که تجزیه و تحلیل سریع را تسهیل می‌کند.

the textile pattern features an elegant gridlike design with subtle geometric variations throughout.

الگوی منسوجات دارای یک طرح شبکه‌ای و زیبا با تغییرات هندسی ظریف در سراسر آن است.

city maps typically show streets arranged in a systematic gridlike network for easy reference.

نقشه های شهری معمولاً خیابان ها را به صورت منظم و در یک شبکه با الگوی شبکه‌ای برای ارجاع آسان نشان می دهند.

scientists use a gridlike classification system to organize their research specimens methodically.

دانشمندان از یک سیستم طبقه بندی با الگوی شبکه‌ای برای سازماندهی منظم نمونه‌های تحقیقاتی خود استفاده می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید