grindle stone
سنگ گریندل
grindle wheel
چرخ گریندل
grindle fish
ماهی گریندل
grindle line
خط گریندل
grindle mark
علامت گریندل
grindle edge
لبه گریندل
grindle tool
ابزار گریندل
grindle blade
تیغه گریندل
grindle surface
سطح گریندل
grindle process
فرآیند گریندل
the grindle of the machine needs regular maintenance.
چرخدنده دستگاه نیاز به نگهداری منظم دارد.
he used a grindle to sharpen the tools.
او از یک چرخدنده برای تیز کردن ابزارها استفاده کرد.
the grindle was essential for the workshop's operations.
چرخدنده برای فعالیتهای کارگاه ضروری بود.
she learned how to operate the grindle safely.
او یاد گرفت که چگونه به طور ایمن از چرخدنده استفاده کند.
they decided to invest in a new grindle for better efficiency.
آنها تصمیم گرفتند برای افزایش بهرهوری در یک چرخدنده جدید سرمایهگذاری کنند.
the grindle produces a lot of noise during operation.
چرخدنده در حین کار صدای زیادی تولید میکند.
he adjusted the settings on the grindle for finer results.
او تنظیمات چرخدنده را برای نتایج بهتر تنظیم کرد.
cleaning the grindle is important for its longevity.
تمیز کردن چرخدنده برای افزایش طول عمر آن مهم است.
she found a grindle that was perfect for her needs.
او چرخدندهای پیدا کرد که کاملاً برای نیازهای او مناسب بود.
the grindle can be used for various materials.
میتوان از چرخدنده برای مواد مختلف استفاده کرد.
grindle stone
سنگ گریندل
grindle wheel
چرخ گریندل
grindle fish
ماهی گریندل
grindle line
خط گریندل
grindle mark
علامت گریندل
grindle edge
لبه گریندل
grindle tool
ابزار گریندل
grindle blade
تیغه گریندل
grindle surface
سطح گریندل
grindle process
فرآیند گریندل
the grindle of the machine needs regular maintenance.
چرخدنده دستگاه نیاز به نگهداری منظم دارد.
he used a grindle to sharpen the tools.
او از یک چرخدنده برای تیز کردن ابزارها استفاده کرد.
the grindle was essential for the workshop's operations.
چرخدنده برای فعالیتهای کارگاه ضروری بود.
she learned how to operate the grindle safely.
او یاد گرفت که چگونه به طور ایمن از چرخدنده استفاده کند.
they decided to invest in a new grindle for better efficiency.
آنها تصمیم گرفتند برای افزایش بهرهوری در یک چرخدنده جدید سرمایهگذاری کنند.
the grindle produces a lot of noise during operation.
چرخدنده در حین کار صدای زیادی تولید میکند.
he adjusted the settings on the grindle for finer results.
او تنظیمات چرخدنده را برای نتایج بهتر تنظیم کرد.
cleaning the grindle is important for its longevity.
تمیز کردن چرخدنده برای افزایش طول عمر آن مهم است.
she found a grindle that was perfect for her needs.
او چرخدندهای پیدا کرد که کاملاً برای نیازهای او مناسب بود.
the grindle can be used for various materials.
میتوان از چرخدنده برای مواد مختلف استفاده کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید