gritter

[ایالات متحده]/ˈɡrɪtə/
[بریتانیا]/ˈɡrɪtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاهی برای پخش شن یا نمک بر روی جاده‌ها
شکل‌های واژه
جمعgritters

عبارات و ترکیب‌ها

road gritter

گریدر جاده

salt gritter

گریدر نمک

gritter truck

کامیون نمک‌پاش

gritter operator

اپراتور نمک‌پاش

gritter spreader

دستگاه پخش نمک

gritter lorry

تریلی نمک‌پاش

gritter service

خدمات نمک‌پاش

gritter maintenance

نگهداری نمک‌پاش

gritter fleet

ناوگان نمک‌پاش

gritter operation

عملکرد نمک‌پاش

جملات نمونه

the gritter was deployed to clear the icy roads.

گریتر برای پاک کردن جاده‌های یخی به کار گرفته شد.

during winter, the gritter is essential for safe driving.

در طول زمستان، گریتر برای رانندگی ایمن ضروری است.

the city invested in new gritters for better snow management.

شهر برای مدیریت بهتر برف، در گریترهای جدید سرمایه‌گذاری کرد.

residents appreciated the timely arrival of the gritter.

ساکنان از رسیدن به موقع گریتر قدردانی کردند.

after the storm, the gritter worked overnight to clear the streets.

بعد از طوفان، گریتر برای پاک کردن خیابان‌ها شبانه روزی کار کرد.

the gritter's salt spreader was malfunctioning.

دستگاه پخش نمک گریتر دچار نقص فنی بود.

local authorities scheduled regular maintenance for the gritter.

مقامات محلی، تعمیر و نگهداری منظم برای گریتر برنامه‌ریزی کردند.

many drivers rely on the gritter to ensure safe travel during winter.

رانندگان زیادی برای اطمینان از سفر ایمن در طول زمستان به گریتر اعتماد دارند.

the gritter was filled with salt before heading out.

قبل از خروج، گریتر با نمک پر شد.

they monitored the weather closely to deploy the gritter effectively.

آنها برای استقرار موثر گریتر، آب و هوا را به دقت زیر نظر داشتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید