halfheartedly

[ایالات متحده]/'hæf'hɑrtɪdli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بدون اشتیاق یا علاقه.

جملات نمونه

"Then get out of the car and shoo it off the road," I suggested halfheartedly.

«سپس از ماشین پیاده شده و آن را از جاده دور کنید،» من به طور نصفه و نیمه پیشنهاد دادم.

Only let me take care that I act worthily toward this promise.Let me not go timidly, halfheartedly, carelessly, presumptuously.

فقط اجازه دهید مراقب باشم که منصفانه به این قول عمل کنم. اجازه ندهید من با ترس، بی‌انگیزگی، بی‌احتیاطی یا غرور عمل کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید