halfpennies

[ایالات متحده]/ˈhɑːfˌpɛniz/
[بریتانیا]/ˈhæfˌpɛniz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع نقره‌ای، سکه‌ای به ارزش نیم پنی

عبارات و ترکیب‌ها

counting halfpennies

شمارش سکه‌های نصفی

saving halfpennies

ذخیره کردن سکه‌های نصفی

collecting halfpennies

جمع‌آوری سکه‌های نصفی

spending halfpennies

هزینه کردن سکه‌های نصفی

trading halfpennies

معامله کردن سکه‌های نصفی

losing halfpennies

گم کردن سکه‌های نصفی

finding halfpennies

پیدا کردن سکه‌های نصفی

using halfpennies

استفاده کردن از سکه‌های نصفی

investing halfpennies

سرمایه‌گذاری با سکه‌های نصفی

valuing halfpennies

ارزش‌گذاری سکه‌های نصفی

جملات نمونه

he found a few halfpennies on the street.

او چند سکه نیمی روی زمین پیدا کرد.

halfpennies were once a common form of currency.

سکه های نیمی زمانی یک شکل رایج پول بودند.

she saved her halfpennies to buy a new book.

او سکه های نیمیش را برای خرید کتاب جدید پس انداز کرد.

they used halfpennies to play games at the fair.

آنها از سکه های نیمی برای بازی در نمایشگاه استفاده می کردند.

the old jar was filled with halfpennies.

شیشه قدیمی پر از سکه های نیمی بود.

he reminisced about the days when halfpennies had value.

او به روزهایی که سکه های نیمی ارزش داشتند فکر کرد.

halfpennies were often used for small purchases.

سکه های نیمی اغلب برای خرید های کوچک استفاده می شدند.

she collected halfpennies as a hobby.

او جمع آوری سکه های نیمی را به عنوان یک سرگرمی جمع کرد.

in the past, halfpennies could buy a piece of candy.

در گذشته، سکه های نیمی می توانستند یک تکه آبنبات بخرند.

he joked that he was rich in halfpennies.

او شوخی کرد که او در سکه های نیمی ثروتمند است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید