counting halfpennies
شمارش سکههای نصفی
saving halfpennies
ذخیره کردن سکههای نصفی
collecting halfpennies
جمعآوری سکههای نصفی
spending halfpennies
هزینه کردن سکههای نصفی
trading halfpennies
معامله کردن سکههای نصفی
losing halfpennies
گم کردن سکههای نصفی
finding halfpennies
پیدا کردن سکههای نصفی
using halfpennies
استفاده کردن از سکههای نصفی
investing halfpennies
سرمایهگذاری با سکههای نصفی
valuing halfpennies
ارزشگذاری سکههای نصفی
he found a few halfpennies on the street.
او چند سکه نیمی روی زمین پیدا کرد.
halfpennies were once a common form of currency.
سکه های نیمی زمانی یک شکل رایج پول بودند.
she saved her halfpennies to buy a new book.
او سکه های نیمیش را برای خرید کتاب جدید پس انداز کرد.
they used halfpennies to play games at the fair.
آنها از سکه های نیمی برای بازی در نمایشگاه استفاده می کردند.
the old jar was filled with halfpennies.
شیشه قدیمی پر از سکه های نیمی بود.
he reminisced about the days when halfpennies had value.
او به روزهایی که سکه های نیمی ارزش داشتند فکر کرد.
halfpennies were often used for small purchases.
سکه های نیمی اغلب برای خرید های کوچک استفاده می شدند.
she collected halfpennies as a hobby.
او جمع آوری سکه های نیمی را به عنوان یک سرگرمی جمع کرد.
in the past, halfpennies could buy a piece of candy.
در گذشته، سکه های نیمی می توانستند یک تکه آبنبات بخرند.
he joked that he was rich in halfpennies.
او شوخی کرد که او در سکه های نیمی ثروتمند است.
counting halfpennies
شمارش سکههای نصفی
saving halfpennies
ذخیره کردن سکههای نصفی
collecting halfpennies
جمعآوری سکههای نصفی
spending halfpennies
هزینه کردن سکههای نصفی
trading halfpennies
معامله کردن سکههای نصفی
losing halfpennies
گم کردن سکههای نصفی
finding halfpennies
پیدا کردن سکههای نصفی
using halfpennies
استفاده کردن از سکههای نصفی
investing halfpennies
سرمایهگذاری با سکههای نصفی
valuing halfpennies
ارزشگذاری سکههای نصفی
he found a few halfpennies on the street.
او چند سکه نیمی روی زمین پیدا کرد.
halfpennies were once a common form of currency.
سکه های نیمی زمانی یک شکل رایج پول بودند.
she saved her halfpennies to buy a new book.
او سکه های نیمیش را برای خرید کتاب جدید پس انداز کرد.
they used halfpennies to play games at the fair.
آنها از سکه های نیمی برای بازی در نمایشگاه استفاده می کردند.
the old jar was filled with halfpennies.
شیشه قدیمی پر از سکه های نیمی بود.
he reminisced about the days when halfpennies had value.
او به روزهایی که سکه های نیمی ارزش داشتند فکر کرد.
halfpennies were often used for small purchases.
سکه های نیمی اغلب برای خرید های کوچک استفاده می شدند.
she collected halfpennies as a hobby.
او جمع آوری سکه های نیمی را به عنوان یک سرگرمی جمع کرد.
in the past, halfpennies could buy a piece of candy.
در گذشته، سکه های نیمی می توانستند یک تکه آبنبات بخرند.
he joked that he was rich in halfpennies.
او شوخی کرد که او در سکه های نیمی ثروتمند است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید