pennies

[ایالات متحده]/[ˈpɛniz]/
[بریتانیا]/[ˈpɛniz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع پنی؛ سککی‌های مسی کوچک
n., جمع. مقدار کمی پول.

عبارات و ترکیب‌ها

pennies on the table

سککی‌های روی میز

pennies saved

سککی‌های ذخیره شده

for a few pennies

برای چند سککی

pennies dropped

سککی‌های افتاده

pennies worth

ارزش سککی‌ها

pennies per

سککی در هر

counting pennies

شمارش سککی‌ها

pennies pinched

سککی‌های فشار دیده

pennies and cents

سککی‌ها و سنت‌ها

pennies only

فقط سککی‌ها

جملات نمونه

i found a few pennies on the sidewalk today.

امروز چند سکه یک دلاری روی پیاده رو پیدا کردم.

she saved pennies in a jar for months.

او چند ماه سکه یک دلاری را در یک جعبه نگه داشت.

the vending machine cost a few pennies less.

ماشین فروشگاهی چند سکه یک دلاری کمتر هزینه داشت.

he dropped a few pennies while walking.

او در حال پیاده روی چند سکه یک دلاری را از دست داد.

pennies clinked in her pocket as she walked.

در حالی که او پیاده روی می کرد، سکه یک دلاری در جیب او به صدا درآمد.

the piggy bank was full of pennies and nickels.

صندوق پس‌هفت‌سکه پر از سکه یک دلاری و نیکل بود.

they counted pennies to see how much they had.

آنها سکه یک دلاری را شمارش کردند تا ببینند چقدر دارند.

pennies can add up if you save them.

اگر سکه یک دلاری را ذخیره کنید، می توانند جمع شوند.

the coin purse contained a handful of pennies.

کیف پول سکه یک دلاری داشت.

he searched for pennies under the couch cushions.

او زیر پرده‌های نشیمنگاه جستجوی سکه یک دلاری کرد.

pennies were scattered across the table.

سکه یک دلاری روی میز پراکنده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید