a hamperer
محدود کننده
the hamperer
محدود کننده
hamperer's actions
اقدامات محدود کننده
serious hamperer
محدود کننده جدی
primary hamperer
محدود کننده اصلی
constant hamperer
محدود کننده دائمی
the bureaucratic red tape proved to be a significant hamperer of progress.
کاغذ کاری بی رویه به عنوان یک مانع مهم برای پیشرفت ثابت شد.
lack of funding was a major hamperer to the research project's success.
کمبود اعتبار یک مانع اصلی برای موفقیت پروژه تحقیقاتی بود.
he saw himself as a hamperer of the company's innovative spirit.
او خود را به عنوان یک مانع از روح نوآوری شرکت دید.
the outdated regulations acted as a constant hamperer to new business ventures.
قوانین منسوخ به عنوان یک مانع ثابت برای سرمایه گذاری های کسب و کار جدید عمل کردند.
internal politics often proved to be a serious hamperer of effective teamwork.
سیاست های داخلی اغلب به عنوان یک مانع جدی برای همکاری موثر ثابت شدند.
the heavy rain was a considerable hamperer to the outdoor event.
باران زیاد یک مانع قابل توجه برای رویداد آزاد آب شد.
he was a known hamperer of any attempts at reform within the organization.
او یک مانع شناخته شده از هر سعی در اصلاحات در سازمان بود.
unnecessary paperwork became a significant hamperer to efficient operations.
کاغذ کاری غیر ضروری به عنوان یک مانع مهم برای عملکرد کارایی تبدیل شد.
the rigid hierarchy was a constant hamperer to employee initiative.
سلسله مراتب سخت گیرانه به عنوان یک مانع ثابت برای اولویت های کارکنان بود.
she identified the lack of communication as a key hamperer to the project.
او کمبود ارتباط را به عنوان یک مانع اصلی برای پروژه شناسایی کرد.
the complex licensing process was a major hamperer for small businesses.
فرآیند اعطای مجوز پیچیده یک مانع اصلی برای کسب و کارهای کوچک بود.
a hamperer
محدود کننده
the hamperer
محدود کننده
hamperer's actions
اقدامات محدود کننده
serious hamperer
محدود کننده جدی
primary hamperer
محدود کننده اصلی
constant hamperer
محدود کننده دائمی
the bureaucratic red tape proved to be a significant hamperer of progress.
کاغذ کاری بی رویه به عنوان یک مانع مهم برای پیشرفت ثابت شد.
lack of funding was a major hamperer to the research project's success.
کمبود اعتبار یک مانع اصلی برای موفقیت پروژه تحقیقاتی بود.
he saw himself as a hamperer of the company's innovative spirit.
او خود را به عنوان یک مانع از روح نوآوری شرکت دید.
the outdated regulations acted as a constant hamperer to new business ventures.
قوانین منسوخ به عنوان یک مانع ثابت برای سرمایه گذاری های کسب و کار جدید عمل کردند.
internal politics often proved to be a serious hamperer of effective teamwork.
سیاست های داخلی اغلب به عنوان یک مانع جدی برای همکاری موثر ثابت شدند.
the heavy rain was a considerable hamperer to the outdoor event.
باران زیاد یک مانع قابل توجه برای رویداد آزاد آب شد.
he was a known hamperer of any attempts at reform within the organization.
او یک مانع شناخته شده از هر سعی در اصلاحات در سازمان بود.
unnecessary paperwork became a significant hamperer to efficient operations.
کاغذ کاری غیر ضروری به عنوان یک مانع مهم برای عملکرد کارایی تبدیل شد.
the rigid hierarchy was a constant hamperer to employee initiative.
سلسله مراتب سخت گیرانه به عنوان یک مانع ثابت برای اولویت های کارکنان بود.
she identified the lack of communication as a key hamperer to the project.
او کمبود ارتباط را به عنوان یک مانع اصلی برای پروژه شناسایی کرد.
the complex licensing process was a major hamperer for small businesses.
فرآیند اعطای مجوز پیچیده یک مانع اصلی برای کسب و کارهای کوچک بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید