handiwork

[ایالات متحده]/'hændɪwɜːk/
[بریتانیا]/'hændɪ'wɝk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کار انجام شده با دست؛ نتیجه‌ای از مهارت دستی یا هنر craftsmanship
Word Forms

جملات نمونه

Is this your handiwork?

آیا این کار شماست؟

This explosion looks like the handiwork of terrorists.

به نظر می رسد این انفجار کار تروریست هاست.

He gazed reverently at the handiwork.

او با احترام به کار خیره شد.

He stood back to admire his handiwork.

او عقب نشست تا به کار خود افتخار کند.

The brickmaking,smelting,china,filature, weaving and such handiworks had appeared early in the Ming Period.

صنعت های ساخت سیمان،ذوب فلزات،سرامیک،ریسندگی و بافت، و صنایع مشابه در دوره مینگ زود ظاهر شدند.

One of those who witnessed Foster's handiwork at close range was the defender Danny Shittu and his praise was equally unstinting.

یکی از کسانی که از نزدیک شاهد دست اثر فاستر بود، مدافع دنی شیتو بود و ستایش او نیز به همان اندازه بی دریغ بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید