handler

[ایالات متحده]/'hændlə/
[بریتانیا]/'hændlɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که مدیریت، اداره، مربیگری یا آموزش می‌دهد؛ فردی که با چیزی سر و کار دارد

عبارات و ترکیب‌ها

animal handler

مدیریت حیوانات

event handler

مدیریت رویداد

exception handler

مدیریت کننده استثنا

baggage handler

مسئول بار

جملات نمونه

a baggage handler; baggage claim.

یک کارگر بار؛ محل تحویل بار

the candidate's campaign handlers; the defector's handlers.

مدیران کمپین نامزد؛ مدیران فراری

In this case, the default event handler does not cause a postback.

در این حالت، هندلر رویداد پیش فرض باعث ارسال مجدد نمی شود.

When insert plug into socket and rotate steeve rounding plugright-handlers to certain angle,the switch is off,then the plug could be pull out.

هنگامی که دوشاخه را در پریز قرار داده و استیوه را در اطراف دوشاخه به زاویه خاصی می چرخانید، سوئیچ خاموش می شود و سپس می توان دوشاخه را بیرون کشید.

His Asian handlers control him with a hypnotically implanted trigger, a particular playing card.

افراد آسیایی که او را کنترل می کنند، با یک ماشه کاشته شده به صورت هیپنوتیزم، یک کارت بازی خاص.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید