handsetting

[ایالات متحده]/'hæn(d)set/
[بریتانیا]/'hænd'sɛt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. گوشی تلفن; تلفن همراه

عبارات و ترکیب‌ها

mobile handset

گوشی تلفن همراه

telephone handset

گوشی تلفن

جملات نمونه

She answered the call on her handset.

او تماس را روی گوشی خود پاسخ داد.

He dropped his handset and cracked the screen.

او گوشی خود را انداخت و صفحه نمایش را شکست.

The new handset comes with advanced features.

گوشی جدید با ویژگی‌های پیشرفته عرضه می‌شود.

I need to buy a new handset charger.

من باید یک شارژر گوشی جدید بخرم.

The handset vibrated in her pocket.

گوشی در جیب او ویبره کرد.

He scrolled through his messages on the handset.

او پیام‌های خود را روی گوشی پیمایش کرد.

She always carries her handset with her.

او همیشه گوشی خود را با خود حمل می‌کند.

The handset has a high-resolution camera.

گوشی دارای دوربین با وضوح بالا است.

He upgraded his handset to the latest model.

او گوشی خود را به آخرین مدل ارتقا داد.

The handset is compatible with various apps.

گوشی با برنامه‌های مختلف سازگار است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید