headwaiters

[ایالات متحده]/ˈhɛdˌweɪtə/
[بریتانیا]/ˈhɛdˌweɪtɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پیشخدمت ارشد در یک رستوران؛ سرپرست کارکنان پذیرایی

عبارات و ترکیب‌ها

headwaiter service

خدمات متصدی سالن

headwaiter duties

وظایف متصدی سالن

headwaiter position

موقعیت متصدی سالن

headwaiter role

نقش متصدی سالن

headwaiter training

آموزش متصدی سالن

headwaiter responsibilities

مسئولیت‌های متصدی سالن

headwaiter management

مدیریت متصدی سالن

headwaiter skills

مهارت‌های متصدی سالن

headwaiter team

تیم متصدی سالن

headwaiter experience

تجربه متصدی سالن

جملات نمونه

the headwaiter greeted us at the entrance.

خدمتکار سرپرست ما را در ورودی خوشامدگویی کرد.

the headwaiter took our drink orders first.

خدمتکار سرپرست ابتدا سفارش نوشیدنی ما را گرفت.

as headwaiter, he managed the entire dining room.

به عنوان خدمتکار سرپرست، او کل اتاق غذاخوری را مدیریت کرد.

the headwaiter recommended the chef's special.

خدمتکار سرپرست غذای ویژه سرآشپز را توصیه کرد.

she worked her way up to become the headwaiter.

او تلاش کرد تا به مقام خدمتکار سرپرست برسد.

the headwaiter ensured all guests were satisfied.

خدمتکار سرپرست اطمینان حاصل کرد که همه مهمانان راضی هستند.

he trained new staff as the headwaiter.

او به عنوان خدمتکار سرپرست، کارکنان جدید را آموزش داد.

the headwaiter organized the seating arrangements.

خدمتکار سرپرست چیدمان صندلی ها را سازماندهی کرد.

she praised the headwaiter for his excellent service.

او از خدمات عالی اش تشکر کرد.

the headwaiter handled customer complaints efficiently.

خدمتکار سرپرست شکایات مشتریان را به طور موثر مدیریت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید