heartiest

[ایالات متحده]/'hɑːtɪ/
[بریتانیا]/'hɑrti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قوی; پر از روح; صادق; فراوان
n. دوستان; همراهن

عبارات و ترکیب‌ها

hearty meal

وعده غذایی مقوی

hearty laughter

خنده دلپذیر

hearty welcome

استقبال گرم

hearty endorsement

تاییدیه قوی

hearty handshake

تشویق صمیمانه

hale and hearty

شاد و تندرست

جملات نمونه

a hearty glow of health.

یک درخشش قوی از سلامتی.

a person with a hearty appetite.

یک شخص با اشتهای زیاد

a rough but hearty welcome

یک خوشامد گرم و صمیمانه اما خشن

a hearty and boisterous character.

یک شخصیت شاداب و پر سر و صدا.

he sang in a hearty baritone.

او با صدای باس قوی آواز خواند.

He ate a hearty breakfast.

او یک صبحانه مقوی خورد.

a big, bluff, hearty man.

مرد بزرگ، درشت و مهربان.

a formidably hearty spinster of fifty-five.

یک زن خودداری با اراده و سرسخت با پنجاه و پنج سال.

they deserve a hearty slap on the back for their efforts.

آنها شایسته تشویق و تحسین برای تلاش‌هایشان هستند.

Fawcett gave me a hearty handshake.

فاوستت دست فشاری گرم و صمیمانه به من داد.

They gave us a hearty wel-come.

آنها یک خوشامد گرم و صمیمانه به ما دادند.

a hearty welcome.See Synonyms at sincere

یک خوشامد گرم و صمیمانه. برای مترادف‌ها به صمیمیت مراجعه کنید.

he expressed his hearty agreement.

او با اشتیاق نظر موافقت خود را بیان کرد.

gave our guests a hearty sendoff at the airport.

میهمانان ما را با خوشامدگویی گرمی در فرودگاه بدرقه کردیم.

نمونه‌های واقعی

Percy Weasley let out a hearty laugh.

پرسی ویزلی خنده‌ای بلند سر داد.

منبع: 5. Harry Potter and the Order of the Phoenix

The man burst into a hearty laugh.

مرد با خنده ای بلند شروع به خنده کرد.

منبع: The Case of the Blue Sapphire by Sherlock Holmes

After enjoying a hearty meal, the animals settled down to sleep.

پس از لذت بردن از یک وعده غذایی مقوی، حیوانات برای خواب رفتند.

منبع: Bedtime stories for children

Moaning Myrtle sped them on their way with a hearty guffaw.

میریل زوزه کشیده آنها را با خنده ای بلند به راه خود فرستاد.

منبع: 2. Harry Potter and the Chamber of Secrets

669. I overhear that the hearty man heartily yearns for my harness in the barn.

669. من می شنوم که آن مرد مقوی با اشتیاق فراوان برای افسار من در طویله هوس می کند.

منبع: Remember 7000 graduate exam vocabulary in 16 days.

He gave Harry a hearty wink and strode off.

او چشمک بزرگی به هری زد و با قدم های استوار دور شد.

منبع: 2. Harry Potter and the Chamber of Secrets

We gave our old friends a hearty welcome.

ما به استقبال دوستان قدیمی خود با خوشحالی رفتیم.

منبع: Liu Yi's breakthrough of 5000 English vocabulary words.

That's... - That's wholesome. That just feels hearty.

این... - این سالم است. فقط احساس می شود که مقوی است.

منبع: Gourmet Base

It's definitely rich and it's definitely hearty.

مطمئناً غنی است و مطمئناً مقوی است.

منبع: Gourmet Base

How to make a hearty miso broth for two, yes please.

چگونه یک آبگوشت میسو مقوی برای دو نفر درست کنیم، لطفاً.

منبع: Gourmet Base

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید