a hellish experience
یک تجربه جهنمی
it was hellish expensive.
بسیار گران و جهنمی بود.
It's a hellish problem.
این یک مشکل جهنمی است.
an unearthly, hellish landscape.
یک منظره جهنمی و غیرزمینی.
it had been a hellish week.
هفته جهنمی بوده است.
It was a hellish thing to do.
انجام آن یک کار جهنمی بود.
The weather's been hellish recently.
هوا اخیراً جهنمی بوده است.
Luther, according to the scandal of his monkish enemies, was a brat of that hellish breed;
لوتِر، بنا به ادعای دشمنان راهباش، پسری از آن تبار جهنمی بود؛
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید