hemispheres

[ایالات متحده]/ˈhɛmɪsˌfɪəz/
[بریتانیا]/ˈhɛmɪˌsfɪrz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نیمه‌های یک کره، به‌ویژه کره زمین

عبارات و ترکیب‌ها

northern hemispheres

نیمکره‌های شمالی

southern hemispheres

نیمکره‌های جنوبی

two hemispheres

دو نیمکره

hemispheres divided

نیمکره‌های تقسیم شده

hemispheres collide

برخورد نیمکره‌ها

hemispheres overlap

همپوشانی نیمکره‌ها

hemispheres shift

جابجایی نیمکره‌ها

global hemispheres

نیمکره‌های جهانی

hemispheres unite

اتحاد نیمکره‌ها

hemispheres interact

تعامل نیمکره‌ها

جملات نمونه

the earth is divided into two hemispheres.

زمین به دو نیمکره تقسیم شده است.

different cultures exist in the northern and southern hemispheres.

فرهنگ‌های مختلف در نیمکره شمالی و جنوبی وجود دارند.

the hemispheres experience different seasons at the same time.

نیمکره‌ها در یک زمان، فصول متفاوتی را تجربه می‌کنند.

scientists study the brain's left and right hemispheres.

دانشمندان نیمکره‌های چپ و راست مغز را مطالعه می‌کنند.

the hemispheres influence weather patterns worldwide.

نیمکره‌ها بر الگوهای آب و هوای سراسر جهان تأثیر می‌گذارند.

animals adapt differently in each hemisphere.

حیوانات در هر نیمکره به طور متفاوتی سازگار می‌شوند.

hemispheres can be used to describe regions of the globe.

می‌توان از نیمکره‌ها برای توصیف مناطق جهان استفاده کرد.

many species are found only in one hemisphere.

بسیاری از گونه‌ها فقط در یک نیمکره یافت می‌شوند.

the concept of hemispheres is important in geography.

مفهوم نیمکره‌ها در جغرافیا مهم است.

some countries straddle both hemispheres.

برخی کشورها از هر دو نیمکره عبور می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید