half an hour
نیم ساعت
halfway through
در میانهها
half price
قیمت نصف
and a half
و نیم
in half
در نیم
by half
به اندازه نصف
one half
نصف
not half as
نه به اندازه نصف
half and half
نصف و نصف
half off
نصف قیمت
half back
نصف بازگشت
a half of bitter.
نصف یک طعم تلخ.
speak half in jest, half in earnest
نصف شوخی، نصف جدی.
She was half laughing, half crying.
او نصف خندید، نصف گریه کرد.
half a billion dollars.
نیم میلیارد دلار
a kilometre and a half of bitumen.
یک کیلومتر و نیم آسفالت.
a half past one.
نیم ساعت بعد از یک.
The tank is half empty.
تانک نصف خالی است.
at half past five.
نیم ساعت بعد از پنج.
it's half past four.
نیم ساعت بعد از چهار.
two and a half years.
دو سال و نیم.
the northern half of the island.
نیمه شمالی جزیره.
the chicken is half-cooked.
مرغ نصف پخته است.
it's half past five.
نیم ساعت بعد از پنج.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید