half

[ایالات متحده]/hɑːf/
[بریتانیا]/hæf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شامل یکی از دو بخش برابر
n. هر یک از دو بخش برابر یا متناظر
adv. تا حد نیم

عبارات و ترکیب‌ها

half an hour

نیم ساعت

halfway through

در میانه‌ها

half price

قیمت نصف

and a half

و نیم

in half

در نیم

by half

به اندازه نصف

one half

نصف

not half as

نه به اندازه نصف

half and half

نصف و نصف

half off

نصف قیمت

half back

نصف بازگشت

جملات نمونه

a half of bitter.

نصف یک طعم تلخ.

speak half in jest, half in earnest

نصف شوخی، نصف جدی.

She was half laughing, half crying.

او نصف خندید، نصف گریه کرد.

half a billion dollars.

نیم میلیارد دلار

a kilometre and a half of bitumen.

یک کیلومتر و نیم آسفالت.

a half past one.

نیم ساعت بعد از یک.

The tank is half empty.

تانک نصف خالی است.

at half past five.

نیم ساعت بعد از پنج.

it's half past four.

نیم ساعت بعد از چهار.

two and a half years.

دو سال و نیم.

the northern half of the island.

نیمه شمالی جزیره.

the chicken is half-cooked.

مرغ نصف پخته است.

it's half past five.

نیم ساعت بعد از پنج.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید