hiccoughed

[ایالات متحده]/ˈhɪkʌpt/
[بریتانیا]/ˈhɪkʌpt/

ترجمه

v. گذشته از هق هق
n. انقباض ناگهانی و غیر ارادی دیافراگم

عبارات و ترکیب‌ها

hiccoughed loudly

سرفه کرد با صدای بلند

hiccoughed softly

سرفه کرد به آرامی

hiccoughed repeatedly

به طور مکرر سرفه کرد

hiccoughed unexpectedly

به طور غیرمنتظره سرفه کرد

hiccoughed nervously

با اضطراب سرفه کرد

hiccoughed during dinner

در حین شام سرفه کرد

hiccoughed after eating

بعد از غذا سرفه کرد

hiccoughed in class

در کلاس سرفه کرد

hiccoughed at night

در شب سرفه کرد

hiccoughed with laughter

با خنده سرفه کرد

جملات نمونه

he hiccoughed during the meeting, which made everyone laugh.

او در حین جلسه دچار سی‌سی شد که باعث خنده همه شد.

after drinking the soda too quickly, she hiccoughed uncontrollably.

بعد از نوشیدن نوشابه خیلی سریع، او به طور غیرقابل کنترلی دچار سی‌سی شد.

he couldn't stop hiccoughed after the spicy meal.

او بعد از غذای تند نتوانست از سی‌سی جلوگیری کند.

she tried to hold her breath to stop hiccoughed.

او سعی کرد نفس خود را حبس کند تا از سی‌سی جلوگیری کند.

the baby hiccoughed after finishing his bottle.

نوزاد بعد از تمام کردن شیشه‌اش دچار سی‌سی شد.

he hiccoughed loudly, startling everyone in the restaurant.

او با صدای بلند سی‌سی کرد و باعث ترس همه در رستوران شد.

she laughed and hiccoughed at the same time.

او همزمان خندید و سی‌سی کرد.

he hiccoughed and spilled his drink all over the table.

او دچار سی‌سی شد و نوشیدنی‌اش را روی میز ریخت.

after the toast, he hiccoughed and drew everyone's attention.

بعد از آن، او دچار سی‌سی شد و توجه همه را به خود جلب کرد.

she felt embarrassed when she hiccoughed in the quiet library.

وقتی در کتابخانه ساکت دچار سی‌سی شد، او احساس شرمندگی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید