hiccupped loudly
به طور بلندانه نفله کرد
hiccupped twice
دو بار نفله کرد
hiccupped suddenly
ناگهان نفله کرد
hiccupped softly
به آرامی نفله کرد
hiccupped repeatedly
به طور مکرر نفله کرد
hiccupped nervously
با اضطراب نفله کرد
hiccupped unexpectedly
به طور غیرمنتظره نفله کرد
hiccupped briefly
به طور مختصر نفله کرد
hiccupped joyfully
با خوشحالی نفله کرد
he hiccupped during the meeting, causing everyone to laugh.
او در حین جلسه دچار سیسی شد که باعث خنده همه شد.
she couldn't stop hiccupping after drinking soda.
او بعد از نوشیدن نوشابه نمیتوانست جلوی سیسی گرفتن را بگیرد.
after the spicy meal, he hiccupped uncontrollably.
بعد از غذای تند، او به طور غیرقابل کنترلی دچار سیسی شد.
the baby hiccupped softly in her sleep.
نوزاد در حالی که میخوابید به آرامی سیسی کرد.
she tried to hold her breath to stop the hiccupping.
او سعی کرد نفس خود را حبس کند تا از سیسی جلوگیری کند.
he hiccupped right before giving his speech.
او درست قبل از سخنرانیاش دچار سیسی شد.
after laughing too hard, she hiccupped repeatedly.
بعد از خندیدن زیاد، او بارها دچار سیسی شد.
he was embarrassed when he hiccupped in class.
وقتی در کلاس دچار سیسی شد، او خجالت کشید.
the dog hiccupped after drinking too much water.
سگ بعد از نوشیدن آب زیاد دچار سیسی شد.
she hiccupped while trying to sing a high note.
او در حالی که سعی میکرد یک نت بالا را بخواند دچار سیسی شد.
hiccupped loudly
به طور بلندانه نفله کرد
hiccupped twice
دو بار نفله کرد
hiccupped suddenly
ناگهان نفله کرد
hiccupped softly
به آرامی نفله کرد
hiccupped repeatedly
به طور مکرر نفله کرد
hiccupped nervously
با اضطراب نفله کرد
hiccupped unexpectedly
به طور غیرمنتظره نفله کرد
hiccupped briefly
به طور مختصر نفله کرد
hiccupped joyfully
با خوشحالی نفله کرد
he hiccupped during the meeting, causing everyone to laugh.
او در حین جلسه دچار سیسی شد که باعث خنده همه شد.
she couldn't stop hiccupping after drinking soda.
او بعد از نوشیدن نوشابه نمیتوانست جلوی سیسی گرفتن را بگیرد.
after the spicy meal, he hiccupped uncontrollably.
بعد از غذای تند، او به طور غیرقابل کنترلی دچار سیسی شد.
the baby hiccupped softly in her sleep.
نوزاد در حالی که میخوابید به آرامی سیسی کرد.
she tried to hold her breath to stop the hiccupping.
او سعی کرد نفس خود را حبس کند تا از سیسی جلوگیری کند.
he hiccupped right before giving his speech.
او درست قبل از سخنرانیاش دچار سیسی شد.
after laughing too hard, she hiccupped repeatedly.
بعد از خندیدن زیاد، او بارها دچار سیسی شد.
he was embarrassed when he hiccupped in class.
وقتی در کلاس دچار سیسی شد، او خجالت کشید.
the dog hiccupped after drinking too much water.
سگ بعد از نوشیدن آب زیاد دچار سیسی شد.
she hiccupped while trying to sing a high note.
او در حالی که سعی میکرد یک نت بالا را بخواند دچار سیسی شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید